امروز: یکشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷
کد خبر: 4183
تاریخ انتشار: ۵:۲۵ ب.ظ - جمعه ۱۳۹۳/۰۴/۲۰
چاپ این نوشته
Share

اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرفنی نفسک لم اعرف نبیک،اللّهم عرفنی نبیک فانک ان لم تعرفنی نبیک لم اعرف حجتک،اللهم عرفنی حجتک فانک ان لم تعرّفنی حجتک ضللت عن دینی

پایگاه خبری مباحث /«معرفت و عرفان»، ادارک شئ است به اندیشه و تدبیر در اثر آن چیز، که اخصّ از علم میباشد. زیرا علم، مطلق ادراک است و به تفکر در خود شئ نیز حاصل میشود. به عبارت دیگر میتوان گفت: معرفت، اعم است؛ زیرا علم، ادراک حقیقت شئ است و معرفت، ادراک شئ است خواه به حقیقت باشد یا به ظاهر و آثار.
و بنابر اینکه عرفان و معرفت اعم از معرفت حقیقت شئ یا آثار و وجوه آن باشد، حدیث شریف معروف
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقْدَ عَرَفَ رَبَّهُ»
را میتوان تفسیر نمود که هر کس شناخت حقیقت نفس خود را که مرکب و محتاج و دارای سایر صفات و مشخصاتی است که باری تعالی از آن منزه است، میشناسد، پروردگار خود را که از این صفات از آنچه نفس او به آن آمیخته شده و ذاتی و عارضی او است منزه است که در این صورت عرفان اول، عرفان حقیقت نفس است و عرفان دوم، همان عرفان شئ و به چیزهایی است که از او سلب میشود و خارج از حقیقت ذات او است و میتوان تفسیر نمود که هر کس شناخت نفس خود را که محتاج و نیازمند به غیر و مصنوع و مخلوق و مملوک غیر و غیر مستقل بالذّات و معلول و حادث است، خدا را که صانع و خالق و مالک و آفریننده و هستی بخش او است به بینیازی و کمال، و سایر صفات جلال و جمال میشناسد که بنا بر این وجه، عرفان و معرفت در هر دو جزءِ حدیث به معنای عرفانِ آثار و تفکر در آثار و اوصاف نفس و رب، حاصل شده و به معرفت به حقیقت آنها ارتباط و دلالت ندارد.
و میتوان تفسیر نمود که هر کس نفس خود را بشناسد به اینکه حقیقت آن را نمیتوان شناخت و درک آن میسّر نیست، پروردگار خود را نیز میشناسد به اینکه حقیقت وجود و کنُه ذاتش از دسترس ادراک بیرون است و بنا بر این وجه نیز معرفت، به حقیقت ذات تعلق نگرفته و با تدبّر در آثار، حاصل شده است؛ و در این معنی شاعر میگوید:
تو که در علم خود زبون باشی *** عارف کردگار چون باشی
و میتوان تفسیر نمود که هر کس نفس خود را بشناسد که در اداره تمام اموری که مربوط به او است از جسم و روح یگانه است و تمام اعضاء و قوا تحت فرماندهی واحد قرار دارند، و اگر نظام اداره نفس، دو فرمانده و دو مدیر داشت، امور آن مختل و تباه میگشت، میفهمد که در کل جهان و تمام عالم امکان نیز اگر فرماندهی و مدیریت متعدد باشد، نظام عالمِ کاینات مختل و همه تباه میشوند. لذا خدا را به یگانگی و وحدت و بی شریکی میشناسد. بنا بر این وجه نیز عرفان به غیر حقیقت و کنه ذات تعلق گرفته و به تدبّر در آثار حاصل شده است.
و تفسیر دیگر این است که هر کس نفس خود را بشناسد به اینکه دارای توانایی و علم و ادراک است ـ هر چند محدود ـ میشناسد که آن کسی که او را آفریده و این صفات را به او عطا کرده است خود دارای تمام صفات کمالیه است زیرا بدیهی است که «فاقد شئ مُعطی آن نخواهد بود» و نیازمند کسی را بینیاز نخواهد کرد.
ذات نایافته از هستیبخش *** کی تواند که شود هستیبخش
و نیز به تدبّر و اندیشه میشناسد که این صفات را خودش به خودش نداده چنانکه خودش را خودش نیافریده است، پس میشناسد که بخشنده، هر چه از هستی و صفات جمال و جلال دارد از خودش میباشد که این هستی و این صفات را به او عطا کرده است.
و بنا بر این وجه نیز عرفان در هر دو جزء به تدبر در آثار فراهم میشود.
سایر وجوهی که در تفسیر این حدیث میتوان بیان کرد نیز از این دو قسم خارج نیست (۱). که یا معرفت نفس به حقیقت و به تدبّر در ذات آن حاصل شده و یا به تدبّر در اندیشه آثار آن و اما معرفت «رب» بنابر تمام وجوه به تدبّر در آثار حاصل میشود.
و لذا گفته میشود فلان کس خدا را میشناسد و گفته نمیشود خدا را میداند. چون معرفت بشر به خدا به تدبّر در آثار او است نه به اندیشه در ذات او.
و از سوی دیگر گفته میشود خدا فلان چیز را میداند و گفته نمیشود که فلان چیز را میشناسد. زیرا معرفت بر علمی اطلاق میشود که وصول به آن به تفکر باشد و خدا از آن منزه است. بلکه علم خدا حضوری و بدون سابقه تفکر و اندیشه و غیر مسبوق به جهل و عدم است. گفته نشود که اگر معرفت باید مسبوق به تفکر و تدبّر در آثار شئ باشد پس اینکه گفته میشود معرفت الله فطری است و در قرآن مجید میفرماید:
«أَفِی اللهِ شَکٌ فاطِرِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ»
«در وجود خدا که فاطر آسمانها و زمین است شکی نیست». (همزه در آیه برای استفهام انکاری است).
و در آیه دیگر میفرماید:
«وَ لَئِنْ سَئَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ لَیَقُولُنَّ اللهُ»
«و اگر از ایشان سؤال کنی که چه کسی آسمانها و زمین را خلق کرده است، هر آینه میگویند خدا».
و بالجمله در این آیات و آیات دیگری از قرآن مجید مثل آیه:
«فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطْرَهَ اللهِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها»
«روی به جانب آئین اسلام آور و پیوسته از دین خدا که فطرت خلق را بر آن آفریده است پیروی کن».
و از احادیث شریفه استفاده میشود که معرفت خدا و رسول و امام فطری است و نیاز به تدبّر ندارد.
مقصود از اینکه گفته میشود، دین فطری است؛ به یکی از دو معنی است: یکی اینکه دین بر بشر تحمیل نشده بلکه با فطرت او موافق است و حرکتی است در مسیری که انسان بالطبع و به فطرت باید داشته باشد و وقتی آن را بر او عرضه بدارند از آن سرباز نزده و ابراز تنفر نمینماید و دین حاجت فطری او را برمیآورد.
مثلاً فطرت بشر خواهان عدالت و شایق به خیر و احسان است. از این جهت هر چه پیشنهاد عدالتبخش به او بدهند و او را به خیر و احسان، امانت و راستی، وفا و حفظ عهد، و رحم و انصاف دعوت نمایند، آن را طرد نمینماید. و اگر عوامل و موانعی بین او و فطرتش حجاب نشده باشد از اینگونه پیشنهادها استقبال میکند.
همچنین چون نیاز به خداپرستی در فطرت بشر است و انسان احساس میکند که فقیر و محتاج است، باید به یک نقطهای که غنای مطلق و بینیازی محض و قدرت نامحدود و علم غیر متناهی باشد، خود را متصل و متکی نماید. او کسی را میخواهد که بتواند حوایج او را برآورد و او را در شداید و سختیها یاری دهد و یاد او آرامبخش روح و روانش باشد.
بشر بالذّات خود را گمراه میبیند و هستی و تمام حیثیات خود را هر ساعت و هر دقیقه و ثانیه در معرض انواع خطرات میبیند و میخواهد به مرکزی که بر تمام کاینات حکمفرما و مسلط و محیط بوده و پناهگاه او از این خطرات باشد اتکاء و اعتماد کند. و لذا وقتی دین را به مفهوم صحیحش که برآورنده این تمایلات فطری است به او عرضه بنمایند، بالفطره آن را قبول میکند، زیرا همان چیزی است که او میخواهد. این معنا از فطری بودن دین با اینکه میگوییم معرفت خدا به اندیشه در آثار بدون تفکر در ذات حاصل میشود منافات ندارد.
معنای دیگر فطری بودن دین، این است که فطرت بشر آن را تأیید و تصدیق مینماید و از قضایایی است که اگر چه محتاج به قیاس و برهان است اما قیاس و برهان آنها از خودشان جدا نیست و با آنها همراه و در آنها مطوی است. چنانکه گفتهاند
«قَضایا قِیاساتُها مَعَها»
و در بیان مثال برای آن گفته شده است: این قضیه که عدد چهار زوج است فطری است؛ زیرا دلیل آن با آن همراه است و آن این است که عدد چهار قابل انقسام به دو عدد متساوی است و هر عدد قابل انقسام به دو عدد متساوی، زوج است، پس عدد چهار زوج است.
یا در همین مسأله «معرفت الله» میگوییم: این قضیه که عالم، خدا و آفریننده دارد فطری است زیرا دلیل آن با آن همراه است و آن این است که عالم حادث و پدیده است و هر حادث و پدیده، آفریننده و پدیدآورنده دارد، پس عالم آفریننده دارد.
یا میگوییم: عالم ناظم غیبی و غیر مرئی دارد، فطری است. زیرا دلیل آن از آن جدا نیست و آن مثل این قیاس و برهان است که عالم نظم و حساب دارد و هر چیزی که نظم و حساب داشته باشد نظم دهنده دارد. یا هر نظم و حسابی ناظم دارد پس عالم ناظم دارد. یا پس نظم و حساب عالم نیز ناظم دارد.
بنابراین، فطری بودن دین به حسب اصطلاحات اهل معقول و منطق، این است که دلایل یک قضیهای که مورد تصدیق قرار میگیرد با خود او باشد و این اصطلاح نیز با معنای لغوی عرفان و معرفت که به حقیقت اشیاء تعلق نمیگیرد و به شناخت اموری مربوط است که با تفکر و اندیشه در آثار آنها شناخته میشوند، منافات ندارد. زیرا قضیه فطری هرگاه با آثاری که با موضوع آن قضیه فطری ارتباط داشته باشد، همراه باشد و آن آثار دلیل آن باشد، شناخت آن قضیه، عرفان و معرفت خواهد بود.
و بالأخره سومین معنا برای فطری بودن دین این است که انسان خود به خود و ناخود آگاه و بدون اینکه قصد و نیت قبلی داشته باشد به سوی خدا متوجه میشود و در فرصتهایی دلش به سوی خدا کشیده شده و به یاد او میافتد، حتی مکرر شنیده و دیده شده است افرادی که در الحاد و زندقه بسیار متعصب و در عناد و لجاج با اهل توحید سخت استوار بودند، در طی جریانها و حوادثی که در زندگی آنها روی داد، ناخود آگاه به سوی خدا متوجه شدند یا عملیات و کارهایی از آنها سر زد که منشأ آن جز ایمان به عالم غیب و جهان دیگر، چیز دیگری نیست.
از جمله در هنگام ابتلا و گرفتاریها وقتی که انسان امیدش از همه جا بریده و قطع شود دلش به سوی او متوجه میشود چنانکه در قرآن مجید میفرماید:
«قُلْ أَرْأَیْتُمْ اِنْ أَتیکُمْ عَذابُ اللهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السّاعَهُ أَغَیْرَ اللهِ تَدْعُونَ اِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ بَلْ اِیّاهُ تَدْعُونَ»
«بگو آیا میبینید، اگر عذاب خدا یا روز قیامت، برای شما آمد آیا غیر خدا را میخوانید اگر شما راستگو باشید، بلکه او را میخوانید».
و در حدیثی که در تفسیر منسوب به حضرت امام حسنعسکری علیهالسلام از حضرت صادق علیهالسلام روایت شده، همین معنی بیان شده است.
بر حسب این حدیث شخصی از امام صادق علیه السلام در باره خدا سؤال نمود. حضرت در پاسخ او فرمود:
«هَلْ رَکِبْتَ سَفینَهً قَطُّ»
«آیا هرگز سوار کشتی شدهای؟».
عرض کرد: بله.
فرمود: آیا کشتی تو شکسته شده است در حالی که کشتی دیگری نباشد که تو را نجات دهد و شناگری ندانی که تو را بینیاز کند؟
عرض کرد: بله.
فرمود: آیا دل تو متوجه شد به اینکه شیای از اشیاء هست که بتواند تو را از این ورطهای که در آن افتادهای نجات دهد؟
عرض کرد: بله.
فرمود:
«ذلِکَ الشَّیُ هُوَ اللهُ الْقادِرُ عَلَی الاِْنْجاءِ حینَ لا مُنْجی وَ عَلَی الاِغاثَهِ حَیْثُ لا مُغیثَ»
«این شئ آن خدایی است که توانا بر نجات دادن است، هنگامی که نجات دهندهای نیست، و توانا به فریاد رسیدن است هنگامی که فریاد رسندهای نیست.»
و چه نیکو سروده است در این معنی مرحوم آیتالله والد قدّس سرّه در گنج دانش:
شناسایی حق امری غریزی است *** در این نکته حکم عقل طبیعی است
اگر افتی به دام ابتلایی *** بجز او از که میجویی رهایی
باری از جمله فرقهای معرفت و علم این است که فرمودهاند ضد معرفت انکار است چنانکه در قرآن مجید میفرماید:
«یَعْرِفُونَ نِعْمَهَ اللهِ ثُمَّ یُنْکِروُنَها»
«نعمت خدا را شناخته سپس انکار میکنند».
و میتوان گفت این هم اِشعار دارد بر اینکه معرفت از اموری است که در فطرت انسان است و جهل مطلق به آنچه که به آن تعلق میگیرد ندارد. لذا اگر آن را نفی کرد انکار است. و جهل یا اعم از عدم معرفت و عدم علم است یا فقط ضد علم است. بدیهی است که این دو لفظ به گونههای دیگر استعمال میشوند و چنان نیست که کل مطلب در این دو لفظ (علم و معرفت) این باشد که ما برشمردیم بلکه با مراجعه به کتب لغت و موارد استعمالات و بررسیهای دقیقتر به نکات بیشتر میرسیم.
چنانکه از همین بیاناتی که در اینجا نمودیم معنی و تفسیر بعضی از احادیث مثل حدیث معروف «اَعْرِفُوا اللهَ بِاللهِ» مکشوف میگردد.
و همچنین معلوم شد که عارف ـ اگر چه مقول به تشکیک است ـ به آن پیرزنی که از او پرسیدند خدا را به چه شناختی؟ گفت: به گردش کردن این چرخ (اشاره نمود به چرخی که در پیش رو داشت) که تا او را نگردانم نمیگردد، پس چگونه چرخ گردون بدون گرداننده و محرک، در حرکت است، نیز اطلاق میشود. و لذا گفتهاند «عَلَیْکُمْ بِدینِ الْعَجائِز».
بلی در طبع هر دانندهای هست *** که با گردنده گردانندهای هست
از آن چرخک که میگرداند آن پیر *** قیاس چرخ گردون را همیگیر
اگر چه از ازل یابی درستش *** نگردد تا نگردانی نخستش
هم بر این عجوزه، عارف گفته میشود و هم بر آن فیلسوفی که همین برهان حرکت را با تفصیل و کشف حرکاتی که کل جهان و اعضا و اجزای آن را به این شکل در آورده، از حرکات اتمی تا کهکشانی و بالاتر و حرکت جوهری با قویترین تقریر علمی بیان مینماید و هیچ چیز و هیچ موجود را در این عالم از حرکت بلکه حرکات گوناگون فارغ نمیبیند و از تماشای حرکات عالم حیوان، نبات، جماد، کرات و درک آنها سرمست معرفت و سرشار از لذت معنوی و عرفانی میشود، همه عارفند و همه او را میطلبند و شوریده و شیفته و واله اویند.
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید *** بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
آری هم آن عارفی که میگوید:
«ما رَأَیْتُ شَیْئاً إِلاّ وَ رَآیتالله قَبْلَهُ»
«چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را قبل از آن دیدم».
و هم آنکه میگوید:
«ما رَأَیْتُ شَیْئاً إِلاّ وَ رَآیتالله مَعَهُ»
«چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را با او دیدم».
و هم آنکه میگوید:
«ما رَأَیْتُ شَیْئاً إِلاّ وَ رَآیتالله بَعَدَهُ»
«چیزی را ندیدم مگر آنکه خدا را بعتد از آن دیدم».
و هم آن عارف موحد و یکتاشناسی که مصداق این شعر میباشد.
هرگز حدیث حاضر غایب شنیدهای *** من در میان جمع و دلم جای دیگر است
بلکه خود را هم فراموش میکند و فریاد میزند
«ما رَأَیْتُ شَیْئاً سِوی اللهِ»
«چیزی را ندیدم بجز خدا».
اما در اصطلاح عرفان و عرفای حقیقی، عارف صورتان مجازی که ریاضات حقّه و شرعی را ترک کرده و به اوراد و اذکار و ترتیبات مبتدع و غیر وارده از مبدأ وحی و خواندن اشعار و غزلیات سرگرمکننده و تعالیم افراد منحرف را به جای تعالیم اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالسّلام برنامه خود قرار داده و ترک دنیا را به ترک امربهمعروف و نهیازمنکر و مداخله نداشتن در امور اجتماعی میدانند و میخواهند با همه در مسلک صلح کل باشند عارف نمیگویند. بلکه عارف کسی است که در معرفت خدا و معرفت انبیاء و اوصیا که اولیای مسلّم اویند و معرفت شریعت و احکام او و سلوک راه آنها بیش از حدّ متعارف به مقاماتی رسیده و به درجاتی نایل شده باشد.

پی‌نوشت‌ها:
۱٫ وجوهى را که در تفسیر این حدیث فرمودهاند، مىتوانید در کتاب «مصباح الفلاح» یا «نفایس العرفان» که هر دو از تألیفات مرحوم آیه الله پدر نگارنده این رساله است مطالعه فرمائید.
منبع: معرفت حجت خدا، تألیف حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی مدظله العالی

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار
پربیننده ترین ها