امروز: شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۷
کد خبر: 29327
تاریخ انتشار: ۲:۲۸ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۶/۱۱/۳
چاپ این نوشته
Share
خاطرات آیت الله مهدوی از مرحوم آیت الله صادقی :

درس آیت الله صادقی حتی در زمان منفجر شدن موشک درمدرسه هم تعطیل نشد/نظم، دقت، جدیت و احترام به طلاب شاخصه آن مرحوم و عبرت برای ما هست

به گزارش مباحث، همایش مرحوم آیت الله صادقی رئیس سابق حوزه علمیه اصفهان با حضور اقضار مختلف جامعه، علماو بزرگان دینی در ۴بهمن ماه به همت حوزه علمیه اصفهان برگزار می شود، در همین رابطه گفت وگویی صمیمانه با آیت الله مهدویاز علامای برجسته امروز اصفهانو عضو خبرگانرهبری و شاگرد ان آن مرحوم داشته ایم

مباحث/نظر خودر ا پیرامون برگزاری همایش بزرگداشت مرحوم آیت الله صادقی رئیس سابق حوزه علمیه اصفهان و بزرگداشت بزرگان دینی بفرمایید؟اثر بخش هست؟

بیان زندگی نامه های اشخاصی همچون آن مرحوم  و علما وارسته دیگر، درس عبرت [سرمشق] برای نسل حاضر و آیندگان است.

هر چه ما ویژگی  این افراد را بیان بکنیم سرمشق زندگی شان [باید قرار بدهند]؛ طلاب بدانند، این مطالب فقط نقل قضیه و داستان نیست؛ حکایت های انسان هایی است که در حالی که از معصومین علیهم السلام نبودند اما جدیتشان خیلی بالا بود.

ما یک وقت از اهل بیت علیهم السلام می گوییم، مردم می گویند: زآب و خاک دگر و شهر و دیار دگر هستند؛ اما بیان زندگی نامه ی این اشخاص، این فایده را دارد که بالاخره از جنس ادم های عادی جامعه بودند؛ در این آب و خاک زندگی کردند، در زمان معاصر خود ما زندگی کردند، شرایط و مقتضیات تقریباً آنچه برای ما هست برای آنها هم بوده است، موانع برای ما هر چه هست برای آنها هم بوده است، بیان ویژگی های این افراد، این فایده ی بزرگ را دارد، بخصوص طلاب امروز بتوانند خوب بهره ببرند.

مباحث/ از اساتید آن مرحوم ، چه در نجف اشرف و چه در اصفهان چه کسانی بودند، در خاطر دارید،  تحصیلات آیت الله صادقی چگونه بوده است؟

مرحوم آیت الله صادقی  یک مقداری دیر وارد حوزه علمیه شدند و لیکن جبرانش با جدیّت و تلاش خود ایشان بوده است که خیلی در زمینه تحصیل تلاش کردند؛ دیر هم ازدواج کرند؛ به خاطر این که می خواستند به درجه ی اجتهاد برسند؛ در نجف هم عمده ی استاد ایشان مرحوم آیت الله العظمی فانی بوده اند.

من یک زمانی خدمت آیت الله صادقی اجازه گرفتم و رفتم منزلشان، می خواستم ببینم ویژگی های درس خواندن ایشان، درس گفتن ایشان چگونه هست تا بتوانیم استفاده کنیم، نوعاً من این کار را با همه ی اساتیدمان انجام می دادم، خصوصی منزلشانمی رفتیم.

یکی از رفقای ما همراه  بود،مرحوم آیت الله صادقی  گفتند ساعت ۴ بعدازظهر بیایید منزل، من به رفیقمان گفتم که سر ساعت بیایید، چون حاج آقا به نظمشان حساس هستند، خوب، من ده دقیقه به چهار عصر آنجا رفتم ، رفیق ما ده دقیقه به چهار نیامد، تقریباً این که می گویم ساعت چهار و دو دقیقه [رفیقمان آمد] که این چیز متعارفی است.درب  منزل را که زدیم و رفتیم داخل نشستیم، صحبت کردیم، اولین جمله ی مرحوم آیت الله صادقی  این بود که: «من ۵ دقیقه است اینجا نشسته ام و منتظر شما هستم»یعنی اینکه قبل از ساعت ۴ در اتاقشان نشسته بودند  منتظر بودند تا ما خدمتشان برسیم. این درس بزرگی برایما شد.

در امر اقامه نمازشان، حضور در مسجد نیز همینطور بودند، وعده هایی که با افراد می کردند و از جمله درسشان که ما ملاحظه می کردیم بر همین  مسیر و روش بودند.

مرحوم آیت الله صادقی  در نجف که بودند ضمن اینکه درس می خواندند، تدریس هم می کردند و تدریس درس خارج را هم در آنجا به زبان عربی داشتند و حقیقتا این از امور سنگینی است.

مباحث/ آیا شما اطلاع دارید که حضرت آیت الله صادقی(ره) از چه سالی به اصفهان تشریف آوردند؟

دقیقاً نمی دانم اما سال ۵۱-۵۲ صدام کل ایرانی ها را از نجف اخراج کرد؛ معمولاً آقایان در این سال ها به ایران آمدند؛ خود ما جزء اخراجی ها که نبودیم، ود من در نجف، مدرسه ی دوم ابتدایی را خواندیم، دیگر بعد از آن ایران آمدیم..

شنیدم در این نوشته هایی که  از آن زمان موجود هست، مثل اینکه اطباء به آیت الله صادقی (ره) گفته بودند که بایستی ایشان به ایران تشریف بیاورند، من صحت و سقمش را نمی دانم اما در این نوشته هایی که بعضی از آقایان در مورد ایشان نوشته اند، ظاهراً اطباء به ایشان گفته بودند که باید جای دیگری که آب و هوای بهتری دارد و مناسبِ حال بدنتان باشد، بروید…

مباحث/ مرحوم آیت الله صادقی  در این چند سال چه کتاب هایی را تدریس کردند؟

مرحوم آیت الله صادقی  ابتدا که  اصفهان آمده بودند، درس سطح را تدریس می کردند، مکاسب و کفایه و این قبیل مطالب را، اما بعد که درس خارج را شروع کردند، مدتی بعدش ما توفیق داشتیم خدمت ایشان برسیم، و من یادم هست که کفایه ، درس اجتهاد و تقلید را که آخر کفایه است را پیش ایشان تلمذ کردیم.

ما آمدیم خدمت آیت الله صادقی در مدرسه صدر و رفتیم در حجره شان؛ حالا این نکته ی اخلاقی را شما ببینید، چقدر مهم است، ما یک بچه طلبه بودیم، آمدیم در حجره شان، ایشان نشسته بودند در حجره، من هم دم درِ حجره بودم، داخل نرفتم که مزاحمشان نشوم؛ من سلام کردم خدمتشان و خواستم یک سئوال بکنم؛ ایشان تا جواب سلام را دادند، بلند شدند، از انتهای حجره پا شدند و ایستادند، این هم یک خاطره ای بود که ایشان اینطور به یک بچه طلبه احترام می گذاشتند و اینها در ذهن ما دیگر می ماند.

خوب من سئوال فقهی از ایشان داشتم که فوری جواب دادند و یکی دیگر هم این بحث را گفتم که ما درسمان که به اینجا رسیده است، آیا اجازه می دهید ما برای درس خارج خدمتتان برسیم؟ گفتند: نه، بروید کفایه را تمام کنید و بعد بیایید، همین باعث شد که ما با یکی از دوستانمان رفتیم و آن بحث را خودمان مباحثه کردیم و بعد آمدیم خدمت ایشان.

مباحث/ چه مدتی به درس ایشان تشریف بردید؟

تقریباً سال ۶۵ خدمتشان رسیدیم، تقریرات ایشان را من تمامش را دارم، از روزی که من خدمتشان رسیدم، از همان روز اول، چه فقه و چه اصول، همه ی اینها را می نوشتم؛ همه ی این  مطالب را دارم. ایام جنگ هم بود، در همان ایام جنگ ایشان خیلی به کلاس تدریس اهمیت می دادند و درس را ترک نکردند، خیلی از آقایان دیگر درس را تعطیل کرده بودند، بعضی از طلبه ها این طرف و آن طرف رفته بودند، وضعیت اصفهان هم طوری شدکه چند تا موشک زده شد، از جمله یک روز بود که یادم هست بین دو تا درس ایشان بود، یعنی درس فقه ایشان تمام شده بود و بعد درس اصولشان بود؛ هشت و ربع بود تا نه ربع کم (یک ربع به ۹ صبح) که فقه می گفتند، بعد ۹ تا ۹ و نیم اصول می گفتند. این یادم هست که فقه تمام شده بود و در این یک ربع فاصله ی بین دو تا درس، یک موشک آمده بود درمدرسه ی صدر، اما لطف آقا امام زمان علیه السلام بود که استثنائاً آن یک موشک در هوا منفجر شد؛ تمام موشک ها می آمدند پائین و منطقه ی بزرگی را زیر و رو می کردند اما آن یک موشک، تنها موشکی بود که در اصفهان آمد و بالای سر مدرسه ی صدر در آسمان منفجر شد، ما در مدرسه بودیم و منتظر درس دوم بودیم که آن موشک آمد، دیگر لطف الهی بود، شاید دعای امام زمان علیه السلام بودکه پدرگونه از بچه هایشان می خواستند محافظت کنند. تمام شیشه های مدرسه به وسیله ی موجش شکست و ریخت.

* مرحوم آیت الله صادقی  در نقل مطالب و یا رد مطالب خیلی آزاد فکر می کردند

با این وضعیت باز هم درسشان تعطیل نشد؛ ایشان خیلی جدیّت داشتند در درس، و همین هم باعث شد که ایشان یک مقدار هم کسالت پیدا کردند؛ خوب قبلاً هم مقداری رعشه در دست و پایشان بود ولی [بعد از این جریان] یک مقدار بیشتر و شدید تر شد؛ منشأ شروعش از این [حادثه] بود.

مباحث/ روش و منش علمی مرحوم آیت الله صادقی  چگونه بود؟

مطلب که خیلی دارم، مرحوم آیت الله صادقی  در نقل مطالب و یا رد مطالب خیلی آزاد فکر می کردند و آزاداندیشی ایشان باعث می شد که در حالی که به شدتبه بزرگان احترام می گذاشتند  اما خیلی آزادانه ایرادات رامی گفتند و نقد می کردند.

یک روز یک مطلبی را مطرح کردند که بطلان آن خیلی واضح بود ، من گفتم که خیلی بعید می دانم که این شخصیت بزرگ، این مطلب به این واضح البطلانی زده باشد، بعد رفتم به فکر این که توجیه بکنیم کلام آن شخص بزرگ را؛ ایشان جمله ای به ما یاد دادند که «ابهت افراد، شما را نگیرد». یعنی درست است که شخص خیلی بزرگ است ولی ابهتش شما را نگیرد و این مطلب را فرض کنید که آن شخص نگفته است، از شما سئوال می کنیم که آن مطلب چطور است؟

*طلبه پروری منش و روش مرحوم آیت الله صادقی بود

[بله]؛ این یک درس شد برای ما و لیکن از طرف دیگر خیلی تواضع خاصی داشتند، اصلاً ورودشان به درس و احترامشان به یک بچه طلبه، نه فقط شاگردانشان [بلکه به همه]. مثلاً سر درس مکرر پیش می آمد که اشخاص بزرگی که سر درس حاضر بودند، اگر سئوال می کردند اصلاً جواب به آنها نمی دادند؛ احساس می کردند که سئوال قابل جواب نیست

اما ما که تقریباً بچه سال ترین طلبه در بین آنها بودیم، من آن موقع که رفته بودم خدمتشان هنوز هم محاسنم درست و کامل در نیامده بود و ما تقریباً کم سن و سال ترین فرد جلسه شان بودیم، من یادم نمی آید که سئوال کرده باشم و ایشان جواب نداده باشند، هر وقت سئوال می کردیم، [جواب می دادند] در آن جمعیت حاضر، من احساس می کردم که می خواهند شاگرد را بپرورانند، نه این که سئوال ما حتماً ارزشمند باشد، نه! بزرگتر از ما در جلسه خیلی بودند، اشخاصی که سالها بود درس خارج بودند اما آنها را گاهی رد می شدند.

مباحث/ مطالبی که تدریس می کردند، می نوشتند و تبدیل به کتاب شد یا خیر؟

ظاهراً نگاشتن مطالب جز شاخصه های مرحوم آیت الله صادقی بود، خلاصه اش را می نوشتند ولی این اواخر می گفتند که دیگر دست من توانایی نوشتن ندارد، خیلی ضعیف شده بودند؛ باز این اواخرتر رعشه افتاده بود در دستشان حتی به زبانشان هم دیگر رعشه افتاده بود و سخن گفتن برایشان سخت تر شد که یک مدتی می آمدند درس را با رعشه می گفتند و ما درست متوجه نمی شدیم، خیلی باید دقت می کردیم. بعد مرحوم آیت الله حاج اقا باقر امامی (ره) – حالا یک یادی هم از ایشان بکنیم که از شاگردان مبرز درس آیت الله صادقی بودند- به ایشان گفته بودند که بیایید درس را از من بگیرید که من از این گفته متوجه شدم که ایشان نوشته دارند. نوشته های ایشان را حاج آقا باقر می گرفتند و خود آیت الله صادقی (ره) می آمدند، می نشستند و حاج اقا باقر امامی این طرف، درس ایشان را می گفتند و بیان می کردند؛ یک مدتی، چند ماهی درس ایشان به این شکل شد که البته بعد هم همین قطع و تعطیل شد وایشان دیگر نمی توانستند اصلاً تدریس کنند، و فقط می آمدند می نشستند و گوش می کردند.

* مرحوم آیت الله صادقی ما را مجذوب اخلاق خودشان می کردند

مباحث/ از شاگردان دروس مرحوم آیت الله صادقی چه کسانی بودند؟

حاج آقای بهشتی نژاد می آمدند؛ حاج آقا شیخ احمد فقیهی هم به درس مرحوم آیت الله صادقیمی امدند، عرض شود که مرحوم آیت الله سجادی بودند که می آمدند اما ایشان زودتر از آیت الله صادقی فوت شدند، دیگر نوعاً افراد متوسط بودند من هم زیاد دقت نمی کردیم یکی دیگر از شاگردان [که الآن یادم آمد] حاج آقای نوربخش بودند که الآن نمی دانم کجا هستند.

مباحث/ اگر نکته ای یا مطلب دیگری دادید از مرحوم آیت الله صادقی(ره) به عنوان یک الگو و اسوه برای طلاب و فضلاء گرانقدر، بیان بفرمایید؟

من در زمان ایشان یک موقعی در ایام فاطمیه خواستیم به جبهه برویم؛ خوب آن موقع ایام جبهه بود. اعزام به جبهه روز چهارشنبه بود و روز چهارشنبه روز آخر درسی حوزه بود که بعد از آن ایام فاطمیه می شد و حوزه تعطیل بود؛ لذا روز چهارشنبه، روز اعزام ما بود که حرکت کردیم و رفتیم و من در این روز درس ایشان را نبودم؛ بعد که ما برگشتیم، اولین روز درسی که خدمتشان آمدیم، ایشان آمدند از مدرس بیرون بروند، همین که از کنار ما ردّ شدند به بنده گفتند که روز آخر نبودی؟ این برایم خیلی جالب بود که ایشان، این همه شاگرد داشتند، تقریباً ۶۰-۷۰ نفر در درس ایشان بودند،  اما این توجهشان به ما خیلی عجیب عنایت ویژه ای به ما داشتند و ایشان ما را مجذوب اخلاق خودشان می کردند واین دقتی که داشتند که ما یک روز تعطیل کردیم و سر درس نرفتیم،

ایشان نظم عجیبی در درسشان داشتند که عرض کردم، خوب ایشان را ملاحظه می کردیم که ساعت ۸ صبح وارد مدرسه که می شدند، می رفتند حجره، ۲-۳ دقیقه مانده به هشت و ربع می آمدند سر درس، یک احوالپرسی می کردند و می پرسیدند وقت چیه؟ آقایان چون می دانستند که ساعتها دقیق هست، گاهی افراد می گفتند ۲۰ ثانیه دیگر مانده است آن وقت می گفتند سه تا صلوات بفرستید تا بیست ثانیه ردّ بشود.

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار
پربیننده ترین ها