امروز: سه شنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۷
کد خبر: 26099
تاریخ انتشار: ۱۰:۱۹ ب.ظ - سه شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۶
چاپ این نوشته
Share

طلبه رمان نویس از فراهم نبودن زیر ساخت های تولید ادبی در کشور خبر داد و از هدر رفت بیت المال پای جشنواره های بی ثمر انتقاد کرد.

به گزارش مباحث، ادبیات یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های بشری است. موهبتی که خدا به مخلوق خود بخشیده، تا با فهم و دانش و خلاقیت خود، اهداف، آرمانها و ارزش‌های گذشته و حال و حتی آینده‌اش را به کمک قلم به تصویر بکشد. در گذر زمان و در شرایط تاریخی، ادبیات به میدان آمد؛ چنانچه ادبیات متعهد که با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ شکل گرفت و تا به امروز پرونده دیگری در ادبیات این سرزمین گشوده است.

توجه به ادبیات تا آنجا اهمیت دارد که رهبر انقلاب می فرمایند: « ادبیات در حقیقت رابط میراث فرهنگی یک کشور از نسلی به نسل دیگر است؛ که اگر نباشد، ما می‌توانیم پزشک و مهندس و صنعتگر و عالم داشته باشیم، اما برای دنیای دیگری؛ نه برای دنیای این جامعه و این مرز و بوم. ادبیات مثل آن ژن‌های انتقال خصوصیات است که اصلاً وراثت و نسل را اینها حفظ می‌کنند. ادبیات است که اتصال یک ملت را به گذشته‌ی خودش، و فرزندی را به پدر نسلی خودش، ایجاد و حفظ و ثبت می‌کند. یک زمانی ادبیات ما ربطی به ادبیات امروز ما نداشته است؛ مثلاً دوران قبل از اسلام که ایران ناگزیر ادبیاتی داشته، آن ادبیات، این ادبیات امروز ما نبوده است و ما از آن ادبیات خبری نداریم؛ حتّی شاهنامه هم که دارد از آنها حرف می‌زند، یک چیز دیگر است؛ ادبیات ماست که دارد از زمانی چیزی را گزارش می‌کند؛ که حالا راست و دروغش هم به‌عهده‌ی خودش است. بنابراین، از آن زمانی که ایران ادبیاتش همین ادبیاتی است که امروز ما داریم، وحدت نسل‌های مختلف، با ادبیات حاصل می‌شود؛ یعنی با شعر، با کلام، با سخن. البته هنر – و یکی از اجزای آن، یعنی همین موسیقی‌یی که شما گفتید – یکی از بهترین وسایل انتقال ادبیات است. »

شاید کمتر رهبر کشوری باشد که به‌طور ویژه کتاب‌خوان و کارشناس آثار ادبی کشور خود و جهان باشد. توجه و انس مقام معظم رهبری به ادبیات ایران و آثار شایسته‌ جهان، موضوع نامکشوف و تازه‌معلوم‌ شده‌ای نیست اما شاید بسیاری با تسلط ایشان در حوزه‌ی ادبیات، آن‌چنان که باید و شاید، آشنا نباشند.

اظهار نظرهای ایشان درباره‌ ادبیات، معمولا در دیدارهایشان با اهالی فرهنگ و ادب و برنامه‌سازان صدا و سیما و همچنین کارکنان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سند خوبی است تا به دور از هر شعار و تفسیر به رأیی به این نتیجه برسیم که ایشان اهمیت ویژه ای به ادبیات می دهند و اشراف شان به ادبیات جهان و ایران، برای مسؤولان فرهنگی که بعضی از آن‌ها انگار هیچ شناختی از ادبیات ندارند، می‌تواند یک تلنگر و البته الگوی ویژه باشد.

ایشان درباره پرورش هنرمندان متعهد می فرمایند:« باید هنرمند به عنوان رساترین زبان براى انتقال ایده‏هاى شریف مورد توجه باشد، و تشویق هنرمندان متعهد جامعه و نیز پرورش هنرمند یک اقدام اساسى تلقى گردد.»

ناگفته پیداست که تأکید رهبر انقلاب بر توجه به ادبیات یک موضوع اساسی است، ادبیاتی که به اعتبار مفاهیم و گستره معنایی که انقلاب اسلامی پدید آورده بود توانست پنجره‌هایی تازه بگشاید، چنانچه شعر و داستان در بستری متفاوت شکل گرفت. ادبیات متعهد اگرچه در ابتدا بیشتر معطوف به حال و هوای انقلابی بود اما با گذشت زمان توانست در جای خود پا بگیرد و صاحب اعتبار و اعتنایی در خور توجه شود. یکی از ویژگی‌های ادبیات متعهد پای‌بندی به ارزش‌های جامعه اسلامی است به عبارتی، ادبیات متعهد منعکس کننده آیینه زندگی مردم این مرز و بوم است.

ادبیات متعهد که حاصل انقلاب اسلامی است از منظری رفیع، همه هستی را نظاره می‌کند و رسالت حقیقی آن روشنگری اذهان، تلطیف روح بشری، بارور ساختن امیال پاک، ترویج همدلی بین انسانها و به کلامی ارج نهادن به آرمان‌های والای انسانیت است. با تمام این اوصاف ادبیات متعهد دارای شاخصه‌هایی است: توجه به اصل هنر در خدمت دین؛ پای‌بندی به سنت و ارزش‌های اخلاقی- اسلامی؛ مخالفت با ترویج اباحه‌گری؛ عصیان علیه نهیلیسم؛ هم دلی و هم زبانی با مردم «احترام به مردم»؛ پاسداشت ارزش‌های دینی و ملی؛ تأکید بر اندیشه پیوند سیاست و دیانت».
می توان گفت نویسندگان متعهد کسانی هستند که ممیزه‌های ادبیات متعهد را در آثارشان به خوبی ارائه کرده‌اند. از سویی دیگر توجه داشتن به روح بلند حق پرستی و تعظیم نکردن در برابر ظلم، ایستادگی در برابر دشواریها، مقاومت در برابر استکبار جهانی و مزدوران، ستایش عدالت و برابری و دعوت به صفا و صمیمیت و خودآگاهی دینی از دیگر ویژگی‌هایی است که ادبای متعهد به انقلاب اسلامی به آنها تأکید می‌ورزند.

اهمیت این موضوع در نگاه رهبر انقلاب تا آنجاست که می فرمایند:« جایگاه ادب و هنر باید به‌وسیله‌ی آن کسانی که مدعی ادب و هنر و بانی این کارند، حفظ و تثبیت بشود. البته هنر با ادبیات قدری فرق دارد. به یک معنا همه قبول دارند که هنر در داخل زندگی‌شان باشد – مثلاً هرکسی از صدای خوش، حظ روحی می‌برد – اما ادبیات به معنای عام خودش این‌طور نیست که مورد قبول همه باشد. آن‌هایی که بیرون از محیط ادبیات‌اند، اصلاً ادبیات را یک چیز جدی و یک کار به حساب نمی‌آورند. فرض کنید مهندسی مشغول کارهای فنی و غرق در چرخ و پَر و پیچ و مهره است، در همین حال به او بگوییم که مثلاً به نظر شما این ترجمه یا این رمان یا این شعر چگونه است؛ اصلاً به ذهن او، این یک کار بچه‌گانه و یک کار غیر جدی می‌آید! حتّی مردم معمولی کوچه و بازار هم همین‌طورند. با این‌که مردم ما – بخصوص در بعضی از مناطق کشور – غالباً ذوق هنری و ادبیِ رقیقی دارند، لیکن اگر مثلاً گفته بشود که در فلان‌جا بحثی در ادبیات خواهد شد، برایشان باورکردنی نیست؛ یعنی ادبیات را دور از مسائل جدی می‌دانند؛ در حالی که واقع قضیه این نیست»

در این میان، توجه حوزه های علمیه به بحث هنر و ادبیات و تلاش در جهت متعهدانه ساختن این عنصر توانمند در ترویج فرهنگ دینی، می تواند نقطه عطفی در تاریخ هنر متعهد و انقلابی کشورمان باشد.

برخی از طلاب هستند که با لبیک به فرمان امام خود، پای در این عرصه نهاده اند و سختی این مسیر صعب و پر دردسر را به جان خریده اند تا بار بر زمین مانده انقلاب در این حوزه را بر دوش کشیده و قدری در مسیر ادبیات متعهدانه گام بردارند.

البته درد دلهایی نیز بر سینه این نسل فراموش شده ولی بی ادعا و سخت کوش سنگینی می کند که هنگام سرباز کردن، همچون آتشفشانی فوران کرده و شراره های آه و اندوه را بر گستره سطور می افکند و این غم های نهفته را همچون رازهایی سربه مهر می گشاید.

با یکی از سربازان این لشکر ادبیات متعهد و انقلابی هم سخن شده ایم و درددل هایش را به گوش جان شنیده ایم و همراه او با برخی ناملایمات، اخم درهم کشیده و گاهی آهی از عمق وجود کشیده ایم.

بگذار تا او خود راوی شود و از سختی ها و ناملایمات این مسیر پر تلاطم سخن براند.

لطفاً به صورت اجمالی خود را معرفی کنید.

بنده مهدی کرد فیروزجایی هستم. اهل مازندران، از سال ۷۵ وارد حوزه علمیه فیضیه مازندران شدم و سال ۸۱ به قم آمدم و در سال ۸۳ با کلاس های مرکز آموزش های ادبی هنری دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم آشنا شدم و دوره عناصر داستان را در آنجا فرا گرفتم.

بعد از آن در سال ۸۶ وارد کلاس آموزش مبانی و کارگاه پیشرفته فیلم نامه نویسی که یک دوره سه ساله بود شدم و از سال ۸۸ نیز در کلاس ها و کارگاه نقد داستان استاد محمدرضا سرشار که در حوزه هنری تهران برگزار می شد شرکت کردم.

تا به حال سه رمان از بنده چاپ شده است که رمان «به هم رسیدن در میانسی» با موضوع انقلاب است که توسط شهرستان ادب چاپ شد و موفق به دریافت ۳ جایزه از جشنواره های انقلاب، طلوع خرداد و اشراق شد. کتاب «افعی کشی» که موضوعی اجتماعی دارد و توسط انتشارات کتابستان معرفت چاپ شده است و درحال چاپ دوم است و رمان نوجوان«گرگ های تیمورقلعه» که توسط انتشارات سروش چاپ شده است، دیگر اثر بنده است.

مجموعه داستانی با حضور جمعی از نویسندگان داشته ایم که مجموعه احادیث امام رضا(ع) به شکل داستان درآمده اند نیز توسط انتشارات دارالحدیث چاپ شده است و در جشنواره داستان رضوی به عنوان اثر برتر برگزیده شد.

هنر به تنهایی اصالت ندارد، بلکه یک ابزار است

 با چه انگیزه ای وارد فضای ادبیات و رمان نویسی شدید؟

بنده داستان و هنر را ابزار می دانم و اصالتی برای داستان قائل نیستم؛ برخلاف عده ای که برای آن اصالت قائل هستند و می گویند داستان یک موضوع مقدس است و نباید مورد استفاده ابزاری قرار بگیرد، این نگاه را ندارم و ذیل کار و رسالت طلبگی به داستان می پردازم و با این تفاسیر نسبت به ترویج مفاهیم ارزشی، انقلابی، دفاع مقدس، اجتماعی، مذهبی و هر چیز ارزشی دیگری که وجود دارد، تعهد دارم و خودم را موظف می دانم که در آن حوزه کار کنم.

ورود به عرصه داستان انقلاب یکی از این حوزه ها بود که سعی کردم ادای دینی به جریان دینی که همه ما به آن مدیون هستیم داشته باشم و وارد عرصه هنر شدم و نگاهم به طور کلی به هنر و داستان اینست که آنها را ابزاری برای رسیدن خود و رساندن مخاطب به حقیقت و سعادت می دانم.

عملکرد شعاری، آفت ادبیات انقلابی

ادبیات انقلابی و دینی به چه میزان در کشور ما موفق بوده و نقش حوزه علمیه چگونه بوده است؟

ما باید در حوزه ادبیات و حوزه داستان نویسی به یک سطح مطلوب برسیم که لازمه آن رسیدن به تراز مناسبی از ساختار ادبیات داستانی و همچنین تربیت داستان نویس خوب و توانمند از میان نیروهای مذهبی و انقلابی می باشد.

ما در بحث داستان، فاصله زیادی با تراز مطلوب داستان در جهان داریم، از سوی دیگر نیروهای مذهبی و انقلابی کم نداریم و محتواهای خوبی هم وجود دارد اما مشکل عمده ما این است که نیروهای ما بیایند و ساختار را یاد گرفته و در این قالب محتوای خود را منتقل کنیم.

درحال حاضر ما در بین طلبه ها سالانه تعداد زیادی از آنها را مشاهده می کنیم که به تحصیل تخصصی در حوزه فلسفه، حقوق، روانشناسی و رشته های دیگر روی می آورند و بعضاً مشاهده می شود که برخی طلاب برای ورود به مؤسسات علمی و پژوهشی صف می بندند، خب از این طلبه ها چه تعداد تمایل به ورود به عرصه داستان دارند و چقدر داستان برایشان اهمیت دارد؟

حوزه ما در فلسفه، فقه، اصول و رشته های دیگری که طلاب ورود جدی داشته اند، در بالاترین سطح قرار دارد اما در بین طلاب و نیروهای انقلابی برای نوشتن در فضای داستان دینی مشکل نویسنده داریم و در واقع به جای اینکه سؤال شود که چرا کتابی نوشته نمی شود، باید پرسید که چرا طلاب به دنبال داستان نویسی نمی روند و البته علت عمده آن هم نبود دغدغه و بانی است و متأسفانه در این عرصه فقط به شعار دادن اکتفا کرده ایم.

اگر توجه کنیم، در بحث های تخصصی حوزوی مانند فلسفه بزرگانی شبیه آیت الله جوادی آملی و آیت الله مصباح یزدی وجود دارند که می توانند هر ۱۰سال شبیه خود را تربیت کنند اما در داستان نویسی این افراد را نداریم و این موضوع باید به صورت زیربنایی مورد توجه قرار بگیرد، هرچند نویسندگان خوبی در حوزه انقلاب و دفاع مقدس قلم می زنند اما اگر بخواهیم معادل گیری کنیم و جریان مقابل را هم بسنجیم، تعداد ما بسیار اندک است و باید ابتدا داستان نوشتن را یاد بگیریم و خود را در آن ثابت کنیم و سپس به دنبال نوشتن داستان انقلابی و دینی برویم.

عملکرد درخشان طلاب نویسنده

حوزه علمیه در بحث تربیت نیروهای توانمند و نویسندگان چه حمایت هایی داشته است؟

در یک کلمه باید گفت فعالیت و حمایت حوزه چشمگیر نیست. ویژگی هنر این است که هرکسی نمی تواند در این حوزه کار کرده و نویسنده شود. نویسنده شدن ملزوماتی دارد و تا این ملزومات محقق نشود نمی توان نویسنده تربیت کرد. فعالیت در این حوزه نیاز به استعداد خاصی دارد و فردی که می خواهد در این عرصه موفق باشد، باید تمام وقت خود را در اختیار داستان و هنر قرار دهد.

البته باید گفت که نیروهایی که تاکنون تربیت شده اند نیروهای خوبی هستند و خوب درخشیده اند و طلبه هایی داریم که هدایت مراکز داستانی کشور را برعهده دارند؛ مؤسسه شهرستان ادب که مورد اهتمام رهبری است، مسؤول بخش داستان آن طلبه است، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) نیز به همین شکل و نیز آقای علیرضا قزوه مسؤول آفرینش های ادبی حوزه هنری، صبغه طلبگی دارد و باید گفت که افرادی که به این عرصه رفته اند واقعاً درخشیده اند اما این اندازه کافی نیست.

هرچند که استعداد در عرصه نویسندگی شرط است، اما استقامت، مداومت و کارکردن به صورت تمام وقت نیز از ویژگی هایی است که یک نویسنده باید داشته باشد و اگر کسی دغدغه ای به غیر از داستان نوشتن داشته باشد، داستان نویس خوبی نمی شود. همان طوری که وقتی یک طلبه می خواهد مجتهد بشود باید متمرکز در فقه و اصول شود، در بحث داستان نویسی نیز همین موضوع صادق است.

در بحث حمایت حوزه علمیه قم هم باید بگویم که حوزه برای بنده که احساس تکلیف کرده و وارد عرصه داستان شدم، هیچ کاری نکرد و خودم به صورت شخصی پیگیر موضوع بودم و حتی برای برگزاری دوره های آموزشی نیز پس از چانه زنی و التماس های فراوان، این دوره ها برگزار شد.

حوزه علمیه یک درصد اهمیتی که به فلسفه، فقه، حقوق و دیگر رشته ها می دهد به داستان و ادبیات نمی دهد و هیچ بانی برای این موضوع در حوزه وجود ندارد و حمایت ها تا کنون حداقلی بوده است. شما اگر آمار نشر را بگیرید، نویسندگان دینی در نمایشگاه امسال که اثر جدیدی را عرضه کرده بودند، تعدادشان به ۲۰ نفر هم نرسید ولی جریان مقابل بیش از ۲۰۰کتاب تازه داشت که این موضوع نشان می دهد که در وضعیت مطلوبی نیستیم و جای کار بسیار زیاد است.

چه خلأهایی در این حوزه وجود دارد؟

باید گفت که خلأ بسیار زیاد است و در واقع اهتمامی وجود نداشته است که بگوییم زحمت کشیده ایم چرا نتیجه ای در پی نداشته است؟ البته خرده کارهایی انجام شده و جاهایی برای گزارش کار خود، اسمی روی خود گذاشته اند اما خروجی خاصی نداشته است. به عنوان مثال باید پرسید انجمن قلم حوزه چند نویسنده از میان طلاب تربیت کرده است؟ در حالی که انجمن های علمی یک بودجه حداقلی دارند، کارشان در حد برگزاری کارگاه در طول سال خلاصه شده است.

مرکز فرهنگی هنری دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم هم زمان با حوزه هنری کشور کار خود را آغاز کرده است اما ببینید تفاوت عملکردها چقدر است و با تمام نقصها و ایراداتی که به حوزه هنری وارد است، فعالیت های زیادی داشته اند اما مرکز فرهنگی حوزه همان طور که بوده به کار خود ادامه می دهد و فعالیتش روز به روز محدودتر می شود.

یکی دیگر از موضوعات این است که فضای زندگی بر روی نویسندگی تأثیرگذار است، بنده تا ۶ سالگی در جنگل زندگی کرده ام و ارتباط تنگاتنگی با زندگی و مشکلات آن داشته ام و دغدغه های آن را می دانم چون مشکلات زندگی آنها را لمس کرده ام و به همین دلیل می توانم برای آنها بنویسم اما کسی که در شهرهای بزرگ بوده و زندگی شهری داشته است نمی تواند داستان نویسی باشد که برای روستا بنویسد.

غفلت از پتانسیل پخش جبهه انقلاب؛ دغدغه ای بدون پاسخ

در حوزه نشر و توزیع آثار چه مشکلاتی وجود دارد؟

داستان یک بخش تولید ادبی است و بخش دیگرش مرتبط با بخش عرضه به بازار و پخش است که متأسفانه در جامعه داستانی و مذهبی خودمان از پخش خوب و فراگیر برخوردار نیستیم و این در حالی است که جریان مقابل در این حوزه بسیار فعال است. وقتی یک کتاب از آنها منتشر می شود، چند صفحه در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، به تبلیغ آن اثر می پردازند و چندین سایت و خبرگزاری نیز با نویسنده آن اثر مصاحبه می کنند اما در جریان ما این گونه نیست.

من به عنوان نویسنده نمی توانم به خبرگزاری ها بگویم که با بنده مصاحبه کنید، بلکه یک خبرگزاری بومی باید مصاحبه کند و بگوید دراین کتاب چه چیزی نوشته شده است؛ مثلاً بنده تصویری از منطقه جنگلی در روستای خودم ارائه دادم که وقتی مخاطب می خواند احساس می کند که یک سفر شیرین به شمال داشته است و همین موضوع در حداقل کار آن می تواند جذب گردشگر داشته باشد.

پتانسیل خوبی در بخش پخش جبهه انقلاب وجود دارد که از آن غفلت شده است، مثلا خیابان انقلاب برای جریان روشنفکری بدون هیچ هزینه ای، یک شرکت پخش عظیم شده است و  این درحالی است که ده برابر این پتانسیل در مسجد جمکران وجود دارد و شب های سه شنبه، جمعه، نیمه شعبان و دیگر مراسمات مذهبی، جمعیت بسیار زیادی به آنجا می آیند که ما از این فرصت غفلت کرده ایم، اما یکی از دوستان از این فرصت استفاده کرد و در یک شب نیمه شعبان بیش از ۳ هزار جلد از یک کتاب را فروخت.

به نظرم ما می توانیم تیمی از فروشندگان را تربیت کنیم که فرآیند فروش را با تخفیف ویژه انجام دهند، اما کسی به فکر استفاده از این پتانسیل خوابیده نیفتاده است. حرم حضرت معصومه(س)، حرم امام رضا(ع)، مسجد مقدس جمکران، امامزادگان و دیگر مکان های زیارتی، پتانسیل های خوبی برای پخش آثار دینی هستند و مردمی که به آنجا می روند، دنبال خریدن سوغات هستند، همه که نباید تبلیغ کنیم که سوهان خریداری کنند، باید خرید کتاب را تبلیغ کنیم.

ما در حوزه پخش این مشکل عمده را داریم و این درحالی است که پتانسیل ویژه ای در این بخش وجود دارد و ما از آن غفلت کرده ایم که علت عمده آن هم این است که برخی حوزه های فرهنگی کشور در دست افرادی افتاده است که اهل این کار نیستند، همان طور که امام راحل(ره) فرمودند: نگذارید انقلاب به دست نااهلان بیفتد، برخی امورات فرهنگی به این مشکل دچار شده است. یکبار می بینید آقای مهاجرانی از این طرف اهلش نیست و گاهی معاون فرهنگی وزارت ارشاد از این طرف اهل این کار نیست. آدم های اهل را باید برای مدیریت فرهنگی گذاشت.

بی طرفی ادبیات، شعاری بی اساس است

برخی افراد و اساتید ادبیات روشنفکری می گویند که هنر و ادبیات باید بی طرف باشند، این موضوع تا چه اندازه ای با واقعیت های فضای ادبیات کشور همخوانی دارد؟

آنهایی که می گویند ادبیات بی طرف است، یا موضوع را به درستی درک نکرده اند و یا جوگیر شده و تحت تأثیر حرف های بزرگان خود این موضوع را بیان می کنند. نویسندگان، داستان را برای تبلیغ آنچه می پسندند پیگیری می کنند و در ترویج آرمان های خود قلم می زنند و بنده نیز ذیل کار طلبگی به آن نگاه می کنم و در واقع ادبیات به معنای بی طرفی نیست اما اصلی در داستان نویسی وجود دارد که می گوید داستان نویس باید در داستان خود بی طرف باشد.

جالب این است که برخی نویسندگان که خود را به جریان روشنفکری نزدیک می کنند، بعد از چند سال می بینند که در آنجا خبری نیست و می گویند ما اشتباه کردیم، اما برخی مغرض هستند و صحبت های خود درباره بی طرفی ادبیات را با غرض بیان می کنند. بنده هیچ کس را ندیدم که به ادبیات غیرمتعهد معتقد باشد چون هرکدام یک موضوع را در آثار خود ترویج می دهند و به آن متعهد هستند.

آیا در کنار نویسندگی، به تدریس و تبلیغ خود ادامه می دهید؟

با اینکه بیشتر وقت خود را درفضای داستان نویسی می گذرانم، اما تبلیغ سنتی را پیگیری می کنم. امسال محرم توفیق شد به بجنورد بروم و یک دهه آنجا بودیم و بسیار به فضای داستان نویسی کمک کرد. یکی از دوستان که از تجربه تبلیغی خود یک رمان به نام«برکت» نوشت برگزیده جشنواره ادبی جلال آل احمد شد، قطعاً کسی که اهل تبلیغ نبود نمی توانست چنین رمانی بنویسد، در واقع تبلیغ عینی خیلی به داستان نویسی کمک می کند.

ورود به حوزه اجتماعیات با زبان داستان چقدر توانسته نیازها و آسیب های جامعه را بیان کرده و راه حل های مناسب را به مخاطبین پیشنهاد دهد؟

به نظر بنده باید بازخورد این موضوع را سنجید و معتقدم باید در این زمینه کار شود و به طور متناوب و زیاد کار تولید شود تا تنبهی برای مخاطب باشد.

جالب است که یکی از خانم هایی که کتاب«افعی کشی» را مطالعه کرده بود و مقداری هم معتقد به رمالی بود، به بنده گفت وقتی این کتاب را خواندم متحیر شدم، به خودم شک کردم که نکند«میرزا ابوطالب» چنین بلایی سر من آورده است. این بازخورد را که بنده دیدم برایم خیلی جالب بود.

ژستی که جامعه امروز ما مخصوصاً خانواده های متوسط و متوسط به پایین جامعه که از ماهواره استفاده می کنند، می گیرند و معتقدند که به روز هستند، همین قشر که ادعای مدرن بودن و به روز بودن را دارند، گرفتار رمالی و خرافه پرستی شده و در واقع این همان آدم قدیمی است با همان تفکرات.

برگزاری جشنواره ها و بودجه ای که هدر می رود!

تولد جشنواره های مختلف ادبی و هنری را تاچه میزان مفید می دانید؟

ظاهر قضیه اتفاق خوب و مبارکی است اما باید نگاه به پشتوانه و زیرساخت ها باشد که متأسفانه در بحث آموزش زیاد وارد نشده ایم.

باید ببینیم که ارتباط جشنواره با بخش های آموزشی حوزه چقدر وجود داشته است. البته حداقل فایده جشنواره ها این است که از صاحبان آثاری که کار کرده اند تقدیر می شود. اما برای پشتوانه سازی نیاز به زیرساخت داریم. به عنوان مثال ما جشنواره خاطره نگاری برگزار می کنیم اما به طلبه ها آموزش نداده ایم که چگونه قلم به دست بگیرند و بنویسند. البته نوشتن خاطره نسبت به داستان کمی ساده تر است، چون با یک واقعه روبرو هستیم که اتفاق افتاده است اما داستان ساخته ذهن است.

زیرساخت های تولید ادبی در کشور ما وجود ندارد، البته این دغدغه وجود داشته است که یک جریان ادبی و هنری پدید آید و جشنواره یک اتفاق از یک جریان باشد نه تک اتفاقی که ادامه دار نباشد. متأسفانه در کشور ما روند جشنواره ها یک جریان دنباله دار نیست. مثلاً ۵۰۰طلبه در جشنواره ای شرکت می کنند و هزار خاطره به جشنواره ارسال می شود و در انتها بعد از برگزاری جشنواره، به یک عده جایزه می دهند و این ارتباط قطع می شود و نهایتاً چند خاطره هم چاپ می شود، در حالی که به برکت این جشنواره ۵۰۰استعداد شناسایی شده اند که با برنامه ریزی می توان ۳۰نفر از آنها را انتخاب کرده و تقویت کرد.

کلاً سیستم برگزاری جشنواره در کشور ما حساب شده نیست و چشم انداز مناسبی برای آنها نیست و فقط بودجه ای وجود دارد که باید به نحوی خرج شود و بدون هیچ چشم اندازی این برنامه ها برگزار می شود.

شما ببینید در جشنواره ای مانند داستان انقلاب، در بخش رمان ۵۰ اثر به بخش داوری راه یافتند که ۳ اثر حائز رتبه شدند و از ۴۷ اثر دیگر، شاید ۱۰ اثرآن، کشف استعداد جدید باشد که باید برای آنها برنامه ریزی کرد، ازآنها دعوت کرد و با برگزاری دوره های متعدد، توان آنها را افزایش داد اما در جشنواره های ما، مسؤولین برگزاری فقط به دنبال خرج کردن بودجه و دادن گزارش عملکرد هستند؛ این درحالی است که باید به فکر خروجی و برنامه های بعد از جشنواره بود و اگر دیدیم اثری به بخش داوری راه یافته و مثلاً نمره اش ۸ است، تلاش کنیم تا در دوره بعدی این نمره به ۱۵ برسد تا او بتواند فعالیت کند.

اگر دغدغه ما گزارش عملکرد نباشد و به دنبال تربیت نیرو و رفع خلأ های موجود باشد و این نگاه آرمان گرایانه وجود داشته باشد، می توانیم در آینده نیروهای خوبی تربیت کرده و به جامعه تحویل دهیم.

ما نباید حتماً دغدغه این را داشته باشیم که خروجی برنامه های آموزشی ما داستان نویس باشد، قله داستان نویس ساختن است اما از دل این کلاس ها منتقد می تواند خارج شود.

یک مدیر فرهنگی که با داستان و رمان آشنایی داشته باشد بسیار کارش مفیدتر است تا اینکه نا آشنا به این فضا باشد. ما باید دوره های گسترده ای برگزار کنیم و نیروهایی را در زمینه های مختلف تربیت کنیم، اگر داستان نویس نشدند، داستان شناس شوند، یادداشت نویس شوند، پژوهشگر در این زمینه می شوند و البته نیاز اصلی، داستان نویس تربیت کردن است.

عالمی دوراندیش و گلستانی که خوانده نشد!

از دوستان طلبه ای که داشته اید چند نفر وارد عرصه هنر و ادبیات شده اند؟

از جمعی حدود ۱۰۰ نفر که با یکدیگر در حوزه فیضیه بابل درس را شروع کردیم، بجز بنده هیچ کدام از طلبه ها وارد این فضا نشدند.

آیت الله فاضل استرآبادی که مؤسس و مدیر این حوزه بودند، تأکید فراوانی بر این داشتند که طلاب گلستان سعدی را بخوانند و به طلبه ها می گفتند که روزی یک حکایت را بنویسند و بعد دور بیندازند. ما در آن موقع خیلی به این موضوعات توجهی نداشتیم و بعداً که وارد کلاس های هنری شدیم و با تأکیدی که همه اساتید بر حواندن گلستان سعدی داشتند، به عمق صحبت و دوراندیشی ایشان پی بردیم که این کتاب تا چه حد بر روی نثر انسان تأثیر معجزه گونه دارد و این موضوع به جایی رسید که بنده سه سال پیش گلستان را با یکی از دوستان مباحثه کردم.

در طول ۱۰ سال گذشته آیت الله فاضل تنها مشوق بنده در بحث رمان نویسی بود، ایشان همیشه احوال طلبه ها را می پرسیدند و نسبت به وضعیت آنها بی تفاوت نبودند. ابتدا که از بنده درباره فعالیت هایم می پرسیدند، می ترسیدم که بگویم وارد حوزه ادبیات شده ام و به غلط تصور می کردم که علما نسبت به هنر اقبال نشان نمی دهند اما بعد از اینکه این موضوع را بیان کردم، بسیار خوشحال شدند و گفتند در این حوزه باید ورود کرد و وقتی بنده از اتاق ایشان بیرون آمدم، بسیار خوشحال شدم و بعدها که خدمت شان می رفتم، می گفتند که هر وقت کتابهایت منتشر شد برایم بیاور.

رمان «فاضل»؛ ناگفته هایی از زندگی آیت الله فاضل استرآبادی

نمی خواهید اثری پیرامون زندگی آیت الله فاضل بنویسید؟

ایشان شخصیت بی نظیری بودند و بعد از پدر، مادر و همسرم، دوست داشتنی ترین فرد زندگی ام بودند.   وقتی از دنیا رفتند، تنها عصا، عینک و عبا از ایشان باقی ماند. دارایی ایشان که بالغ بر ۳ میلیون تومان بود را قبل از مرگ، بین بچه های خود به طور مساوی تقسیم کردند که به هرکدام ۳۰۰ هزار تومان ارثیه رسید که فرزندان ایشان نیز این پول را برای کارهای خیر قرار دادند و با راه اندازی صندوق خیریه، منشأ خدمات زیادی به مردم منطقه شدند.

بنده کارهای نیمه تمامی را در دست نوشتن دارم که بعد از آن شروع به نوشتن رمانی پیرامون شخصیت ایشان می کنم. البته در رمان افعی کشی، شخصیت سیدلطف الله از ایشان الگوبرداری شده بود، اما به عنوان یک اثر مجزا که از اعماق وجود برای ایشان بنویسم، از ابتدای سال آینده رمانی را شروع می کنم که با توجه به اینکه ایشان بیش از ۵ هزار شاگرد داشتند، حدود ۵۰ نفر از افرادی که بیشترین خاطره ها را از ایشان دارند انتخاب کرده و این خاطرات را دستمایه نگارش رمان می کنم.

جالب است بگویم که ایشان نماینده مردم بابل در اولین دوره مجلس شورای اسلامی بودند و در دوره دوم که کاندیدا نشدند، بیش از ۵ هزار رأی آوردند که نشان دهنده محبوبیت مردمی ایشان بود.

با فرزند ایشان نیز صحبت کرده ام و موافقت وی را برای نوشتن این رمان گرفته ام و امیدوارم از ابتدای تابستان، کار نگارش این اثر را آغاز کنم.

 

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار
پربیننده ترین ها