امروز: جمعه ۱۵ مهر ۱۴۰۱
کد خبر: 10464
تاریخ انتشار: 12:25 ب.ظ - یکشنبه 2015/02/8
چاپ این نوشته
Share

دکتر بیچرانلو گفت: همیشه رسانه ها به دنبال تغییر نگرش هستند. سواد رسانه ای یعنی هر جور توانمندی و مهارتی که بتواند قدرت تحلیل و ارزیابی را به مخاطبان یا کاربران رسانه ها بدهد.

به گزارش پایگاه خبری مباحث به نقل از خبرگزاری مهر، دومین جلسه از سلسله جلسات کرسیهای آزاد اندیشی موسسه طلوع در بنیاد سیاست پژوهی تمدن اسلامی با عنوان «ماهواره و جمهوری اسلامی» با حضور دکتر ساعی و دکتر بیچرانلو برگزار شد که اکنون متن کامل این گزارش را با هم می خوانیم.

مجری: سؤالی که اساساً مطرح می شود این است که کاربرد اصلی شبکه های ماهواره ای و استفاده اصلی که از این شبکه ها در دنیا می شود، با چه کارکردی بوده و الان چه کارکردی پیدا کرده است؟ اساسا کدام کشورها در این حوزه فعال هستند؟ مالکیت این شبکه ها به صورت عمده در اختیار چه مجموعه هایی است؟ و کاربردهایی که معمولاً در سراسر دنیا دارد استفاده می شود به چه نحوی است؟

بیچرانلو: اصطلاح ماهواره در کشور ما  معادل شده با تلویزیون ماهواره ای یا شبکه های تلویزیون ماهواره ای؛ یعنی هر وقت که می گوییم ماهواره، بلافاصله در اذهان، شبکه های تلویزیونی ماهواره ای که یک زیرساخت پخش و انتقال سیگنال تلویزیونی است تلقی می شود اما درستش این است که هر وقت که ما می گوییم ماهواره با همان معنی درستش داریم استفاده و بحث می کنیم که یک خورده عام است. در واقع باید بگوییم تلویزیون ماهواره ای یا شبکه های ماهواره ای، این نوع نگاه تلقی ما را از موضوع خیلی جهت می‌دهد. مثلاً وقتی می گوییم تلویزیون ماهواره ای دیگر رسانه را یک ماهواره نمی دانیم و هیچ وقت مثلاً مضاف علیه نمی شود.

مثلاً بگوییم رسانه ماهواره که حتی من در پایان نامه های دانشجویی هم می بینم مثلا فرض کنید که دانشجوی ارتباطات می نویسد رسانه ماهواره که معنی ندارد. ماهواره فقط یک زیرساخت فنی برای انتقال این سیگنال تلویزیونی است. بنابراین رسانه، تلویزیون است گاهی وقت ها تلویزیون به صورت زمینی است یا یک وقتی هم سیگنال از طریق ماهواره منتقل می شود.

کاربردهای ماهواره در جهان خیلی گسترده است، مثلا برای هواشناسی، یا کشاورزی و یا پیش بینی زلزله کاربردهای خیلی گسترده ای دارد. از گذشته هم بوده است. یکی از کاربردهایش در زمینه رسانه ای و فرهنگ بوده، آن کشورهایی که صاحب صنعت رسانه در جهان بودند که حالا مهمترینش همچنان امریکا است، پیشینه بیشتری در این زمینه دارد. 

مهمترین هدفی هم که در این موضوع از گذشته وجود داشته است این بوده که به هر حال در جهت آن اهداف سیاسی مورد نظر خودشان بازوی دستگاه دیپلماسی شان باشد. 

گاهی وقت ها کشورهایی خیلی نرم با پوشش های نرم و سبک این کار را انجام داده اند ولی بعضی از وقت ها مثلاً از آن مساله فضای سبک زندگی را آوردند و باب آنکه فضای سرگرمی و .. ولی گاهی وقت ها این شبکه ها حالت پروپاگاندا ایجاد کردند، یعنی آن افرادی که این شبکه ها را در اختیار گرفته اند، خیلی حرفه ای نبودند وابسته به یک حزب و تشکیلات یا مثلاً سلطنت طلب هایی که از اینجا رفتند کارکرد سیاسی اش یک حالت تبلیغات سیاسی بوده است.

از این منظر گفته می شود آنهایی که از ماهواره استفاده کردند با اهداف توسعه فرهنگی که حالا سطح ارتباطات میان فرهنگی است می خواستند با کشورهای دیگر ارتباط بگیرند؛ با افکار عمومی کشورهای مختلف دیگر و ماهواره را یک مجرایی که امکانات گسترده ای در اختیار این کشورها قرار داده است تلقی می کنند تا از آن طرف اقیانوس اطلس مثلا بخواهیم با مردم ایران صحبت کنیم. در مجموع می توان گفت هدف اصلی ماهواره ها، تغییر نگرش است. 

یعنی اگر بخواهیم از منظر روانشناسی اجتماعی بگوییم هدف آنها تغییر نگرش اجتماعی است. حالا گاهی وقت ها این تغییر نگرش راجع به یک سبک زندگی است. مثلاً می خواهیم سبک زندگی آمریکایی یا مدل آمریکایی را راجع به یک تغییر نگرش بدهیم و بگوییم این سبک زندگی، سبک زندگی مطلوب و ایده آل است. یک وقت هایی می خواهیم افکار عمومی کشوری را نسبت به نظامم یا حکومتی تغییر دهیم یا نسبت به ایدئولوژی تا نگرششان عوض شود. در مجموع هدفش جدای از اهداف رسانه های دیگر نیست. همیشه رسانه ها به دنبال تغییر نگرش هستند. اگر بخواهم با ادبیات امروزی صحبت کنیم هدف از تغییر نگرش این است که آن گفتمانی که مورد نظر ما است تقویت شود و آن گفتمان رقیب یا گفتمانهای دیگر تضعیف شود. این درباره هر رسانه ای وجود دارد و در مورد تلویزیون های ماهواره ای هم صدق می کند که ما در سطح بین الملل بیاییم کار کنیم یعنی ارتباطات میان فرهنگ بگیریم یا ارتباطات با افکار عمومی کشورهای دیگر برقرار کنیم تا آن نگرش های شان را مطابق اهداف خودمان تغییر دهیم. این تغییر نگرش گاهی وقت ها سیاسی است و می خواهد یک حضور استعماری را توجیه کند که همه اینها ذیل تغییر نگرش می گنجد، بسته به اینکه در یک دوره زمانی ما چه اهدافی را با چه مخاطبی داریم دنبال می کنیم.

دکتر ساعی: کارکردهای ماهواره الان اگر به همان معنای زیر ساختی اش در نظر بگیریم، چیزی فراتر از آن کارکردهایی که ما از جایگاه رسانه های ذیل تمدن مدرن می شناسیم نیست. یعنی شما می توانید این سئوال را بپرسید که چرا مثلاً سینما به وجود آمد و در تمدن غرب گسترش پیدا کرد، حتی می دانیم که سینما در اروپا زاده شد. اولین تهیه کنندگان جدی اش در آمریکا در ساحل شرقی بودند ولی در نهایت هالیوود در ساحل غربی آمریکا ایجاد می شود. می شود یک بحث جامعه شناختی کرد که چرا این اتفاق افتاد و چرا هالیوود در ساحل غرب رشد و گسترش پیدا کرد.

این بحث را به طور کلی درباره مثل اینترنت هم می توان ادامه داد که این تکنولوژی چه بخش خالی از تمدن غرب را پر می کرده و چه کمکی برای تکامل تاریخی حرکت تمدن غرب داشته است (که الان در این برهه ای که ما داریم از آن صحبت می کنیم اصولا نظام سرمایه داری است.) یعنی نظام سرمایه داری که حالا بروز بیرونی تمدن غرب بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم شده است چه نیازی از خودش را پر می کرده؟ زیرا می دانید اگر فقط به قضیه به عنوان یک یافته تکنولوژی و اختراع تکنولوژیک نگاه کنیم که از این اختراعات تکنولوژیک خیلی زیاد وجود دارد، یعنی آنقدر اختراعات در ۲۰۰ سال گذشته صورت گرفته است که خیلی ها از آنان گسترش پیدا نکرده اما برخی از اختراعات خیلی سریع گسترش پیدا کرد. مثل شبکه موبایلی.

به نظرم دو نکته وجود دارد تمدن غرب در ۱- بعد امنیتی و ۲- بعد اقتصادی خلاء هایی داشته که به وسیله ماهواره پر می شده و هم اجازه حرکت جدیدی به آن می داده است. آمارهایی وجود دارد که اندازه اقتصاد جهانی از بعد از جنگ جهانی دوم، حدود ۳۰۰ برابر بزرگ شده است. یعنی اگر اندازه اقتصاد جهانی در سال ۱۹۴۵ الف تعداد بوده است الان ۳۰۰ الف مقدار است.

حالا این که چرا این اتفاق افتاده تحلیل دقیقی دارد. می دانید بعضی از آن به عنوان یک حباب اقتصادی نام می برند و می گویند چرا اقتصاد باید زیر بنایش طلا باشد و پشتوانه اش طلا باشد. حالا این بحث های اقتصادی اش را نمی خواهیم بکنیم ولی مفهوم پول مقداری تغییر پیدا کرد. بخشی از آن را که دارند تحلیل می کنند از زاویه رسانه ای است.

 اینقدر شما کالای رسانه ای و ابعاد رسانه ای تمدنی ایجاد کرده اید که خود اینها ارزش افزوده دارد ایجاد می کنند و فقط هر رسانه به معنای رادیو و تلویزیون نیست. بلکه همین نظام رسانه ای است. خود اینکه اگر من می خواستم پیش از جنگ جهانی دوم یک کار تجاری انجام دهم شش ماه طول می کشید ولی الان می توانم با یک تلفن انجام دهم، این برای تمدن مدرن سرمایه داری ارزش افزوده ایجاد می کند، یا به این امر کمک می کند. موضوع دیگر موضوع امنیت است. قطعاً اگر یک زیرساختی یا یک رسانه ای امنیت تمدن غرب را به خطر بیاندازد از طریق آنها حمایت نمی شود که گسترش یابد. بنابراین در این دو حوزه که حالا می شود راجع به آن صحبت کرد نکته زیادی است.

در آخر جنگ جهانی دوم آمریکایی ها به بمب هسته ای دست پیدا کردند و آن را در ژاپن در دو مورد آزمایش علمی کردند. بعد رقابت ایجاد شد و شوروی هم در اواخر دهه ۴۰ به سلاح هسته ای دست پیدا کرد و بمب هیدروژنی … و اواخر ۱۹۵۷ شوروی اولین، ماهواره را پرتاب کرد. سال ۱۹۵۸ یک مصوبه ای در مجمع عمومی سازمان ملل تصویب شد که قطعنامه ۱۱۴۸ است که در آن استفاده صلح جویانه از فضا و شرط محدودیت سلاح های هسته ای لحاظ شده است. یعنی اولین بارهایی که عنوان ماهواره در ادبیات حقوقی بین الملل استفاده شده مقارن سلاح هسته ای استفاده شده است. یعنی ما چه جوری از ماهواره ها می توانیم استفاده صلح آمیز بکنیم و سلاح های هسته ای را محدود کنیم؟ زیرا در آن فضای آخر سالهای دهه ۵۰ نگرش این بوده که این مسئله یک مسئله نظامی است.

ما در قضیه سلاح هسته ای یا انرژی هسته ای و اینها، مد نظر غرب هستیم و دارند روی آن کار می کنند ما اگر وارد فضا هم شویم چنین بحثی را داریم. زیرا اهمیت فضا برای تمدن غرب و به خصوص کشورهای بزرگ کمتر از سلاح هسته ای نیست. نکته دیگری که هست این است که اصلاً در حوزه شبکه های ماهواره ای به نظرم مالکیت شبکه ها مهم نیست بلکه آن بحث زیر ساخت ها مهم است. وقتی می گوییم رسانه آیا به همین شبکه ها داریم نظر می کنیم یا به زیرساختش توجه داریم؟ در این حوزه کشورهای غرب دارند فریب ایجاد می کنند. بحث آزادی بیان را روی شبکه های ماهواره ای آورده اند، دارند سوار می کنند، در حالی که اگر ما می گوییم آزادی بیان یک حقی است که بشر به خاطر اینکه بشر است باید داشته باشد و از این جهت ما به آنها آزادی بیان می دهیم که می توانید شبکه های تلویزیونی و ماهواره ای و روزنامه داشته باشید، اگر بخواهید این بند حقوقی اعلامیه حقوق بشر محقق شود باید دنیا را در زیر ساخت ماهواره ای شریک بکنید نه اینکه بگویید ما به شما اجازه می دهیم روی این زیرساخت که ما صاحب شما هستیم شما می توانید بیایید شبکه ایجاد کنید.

شاهد آن هستیم شبکه های ما، خیلی راحت از این زیر ساخت برداشته شده است. راجع به اینترنت هم ما این حرف را می زنیم. اینترنت هم به این معنا نیست که ما آزادیم، نه بحث در ISO و اجلاسی که گذاشته شده بود همین بود که زیرساخت اینترنت باید به صورت یک امر بین الملل در بیایید و همه کشورها قابلیت اظهارنظر در اینترنت را داشته باشند. به نظر می رسد راجع به زیر ساخت های ماهواره ای هم باید چنین اتفاقی بیافتد. به نظر می رسد که باید یک تغییر نگرش بین المللی ایجاد شود که کشور ما هم از نظر حقوق بی الملل باید روی آن کار کند که این زیرساخت ماهواره ای باید امری باشد مبتنی بر همان آزادی بیان و اعلامیه حقوق بشر که همه ابناء بشر که الان روی کره زمین هستند باید بتوانند راجع به آن تصمیم بگیرند.

مجری: در قسمت دوم می خواهیم نسبت خودمان را و نظام جمهوری اسلامی را با این مسئله پیدا کنیم. پدیده هایی مثل ماهواره علی و شبکه های تلویزیونی چه رویکردی بایست نسبت به آنها داشته باشیم؟ قبل از اینکه بپردازیم به اینکه چه نقص و ایرادهایی الان در حوزه سیاستگذاری و … وجود دارد. یک زمانی ویدئو آمد و هر روز تحولات جدیدتری می آید ولی نظام در برخورد با این مسائل سردرگمی دارد . اساساً نظام چه نوع برخوردی باید با این پدیده های نوین داشته باشد؟

دکتر پیچرانلو: مادامی که ما نگاهمان این باشد که اصلا این مباحث راجع به تکنولوژی است و در واقع هر تکنولوژی جدیدی هم که می آید با خود ارزشهای ویرانگری را می آورد، نگاه ما همیشه همراه با هراس خواهد بود. اینکه نبایست ترسید بحث سختی است و یک مقدار به سختی هم باید از آن دفاع کرد یعنی با تلاش زیاد. اینکه تلویزیون های ماهواره ای عوارض دارند یا یک موقعی هراسی از ویدئو بود حتی در دوره ای که اینترنت آمد در مورد اینترنت بسیار نگران بودیم و الان در مورد شبکه های اجتماعی و بعد هم، در مورد اپلیکیشن های موبایل ، این نگاه اثرگذاری نیست.

نگاهم این است که اصل را جانب انسان قرار دهیم و به مخاطب یا مصرف کننده. جمهوری اسلامی ایران ادعای ابرقدرتی فرهنگی دارد و ادعایش باطل هم نیست و به نظرم ادعایی واقعی است، ولی ما در حوزه فرهنگ نیازمندیم جانب مخاطب را آن قدر تقویت کنیم که نهراسیم. ما باید آن قدر مخاطب را واکسینه کرده باشیم بر مبنای همان ادعای فرهنگی ای که داریم و می گوییم فرهنگ شیعه و عاشورا را داریم. خود قرآن به عنوان مهمترین منبعی که به آن متوسل هستیم و به عنوان سرچشمه همه این پیام ها است. سواد رسانه ای یعنی هر جور توانمندی و مهارتی که بتواند قدرت تحلیل و ارزیابی را به مخاطبان یا کاربران رسانه ها بدهد. حالا این تحلیل گاهی وقت ها الهیات یا مثلا ممکن است بیاییم به افراد منطق یاد دهیم علم بلاغت و معنی شناسی یاد بدهیم هر توانمندی که کمک کند نشانه شناسی یاد دهیم که اصولا این موضوعات از زبان شناسی سرچشمه می گیرند، یا روابط قدرت یا روابط بین الملل یاد دهیم که از حوزه علوم سیاسی می آیند، یا بخشی از اصول عقاید یاد دهیم که طرف مبانی عقیدتی اش اینقدر قدرتمند شده باشد که وقتی می آید در فضای رسانه ای، این فرد تحت تاثیر ماجرا قرار نگیرد.

اگر ما راهبرد را به جای این همه سرمایه گذاری های گسترده ای که داریم برای هراس از رسانه ها برای اینکه بگوییم اینها چقدر دارند تاثیر می گذارند و دارند چه کار می کنند بگذاریم و همه سرمایه گذاری مان را به جانب مخاطب کنیم موفق خواهیم بود. منتها این سرمایه گذاری ها و برنامه ریزی و تلاش می خواهد. اینکه کودک به دنیا آمد دیگر باید از همان زمانی که بدنیا آمد و یا حتی ما قبل آن وقتی که در رحم مادر است از آن زمان باید برایش برنامه ریزی داشته باشیم. برنامه ریزی ما فقط برای ماهواره هم نیست. جمهوری اسلامی باید یکبار تکلیف خودش را با هرجور تکنولوژی جدید ارتباطی که می آید مشخص کند. برنامه ریزی بلندمدت داشته باشد برای اینکه افراد از جهت فرهنگ آن توان لازم و رشد کافی را داشته باشند.

 حالا هر تکنولوژی که می آید ما یک مقدار آن سواد یا آگاهی را بروز کنیم و یک شناخت جدیدی به آنها ارائه کنیم. در چنین صورتی واکسینه خواهیم بود و دیگر نباید نگران باشیم. الان تئوری‌های زیادی در حوزه ارتباطات است که مخاطب را مخاطب فعال در نظر می گیرند. مخاطب تفسیرگر است یعنی اگر به مخاطب قدرت شناخت دهید و وقتی از سواد رسانه ای برخوردار باشد می داند این  برنامه “من و تو ” دارد کجا را می زند، این بی بی سی فارسی دارد کجا را می زند.

این فرد می فهمد و می تواند تشخیص دهد فلذا شما دیگر نگران نیستید که مثلاً صبح تا شب من و تو نگاه کند، یا فرض کنید صبح تا شب بی بی سی فارسی را نگاه کند. اساساً جای نگرانی ای نیست، می دانید که این فرد در معرض و تحت تأثیر قرار نمی گیرد. این قدر از قدرت تحلیل و ارزیابی برخوردار است که می تواند تجزیه و تحلیل کند، اهداف اینها را. اگر شما نگرش ها را اینقدر قرص و محکم توانسته باشید به یک سطحی از ثبات فرهنگی جامعه را رسانده باشید دیگر آنجا، جای نگرانی نیست. البته این مساله یک واکسن نیست که بگوییم یک شبه می زنیم بلکه این مساله نیازمند یک برنامه و استراتژی است که کوتاه مدت هم نیست.

سئوال حاضرین: در این استراتژی که شما دارید باز یک اشکال اساسی وجود و آن این است که این نگاه اصلاً نگاه تدافعی است. یعنی پیش فرض ما این است که یک هجومی از آن طرف دارد به وجود می آید و بر اساس این‌ها چطوری دفاع کنیم. ما نباید موضع دفاعی بگیریم، باید ببینیم در موضع تهاجمی قضیه را چگونه می توانیم دنبال کنیم؟ می‌خواهم بگویم نقص اساسی. در این ۳۰ ساله در برابر این تکنولوژی‌ها این بوده که ما همیشه موضع تدافعی داشته‌ایم نه موضع تهاجمی.

دکتر پیچرانلو: یک سطح مخاطبان عمومی هستند. فرض کنید شخصی شغل مالی و اداری دارد و خیلی ممکن است این را ما تخصصش را در فضای فرهنگی نبینیم. نگرانی‌هایی که نظام دارد برای این مخاطبان عمومی است و برای آنها نیازمند ارتقای سطح سواد رسانه ای هستیم. البته سواد رسانه‌ای در غایتش این است که شما تولیدکننده می‌شوید. این شخص شاید نتواند کارگردان خوبی باشد و این مساله در مورد همه آحاد جامعه جواب نمی دهد چون ممکن است همه علاقه نداشته باشند و  پتانسیل این نباشد که همه بیایند تولیدکننده شوند.

طیفی وجود دارد که یک سر آن آحاد جامعه است که باید به آن آگاهی حداقلی داد ولی سر دیگر آن سطوح عالی آن است. ایده‌آل این است که همه افراد جامعه به این سطح برسند که بیایند اوج سواد رسانه‌ای را کسب کنند و تولیدکننده هم بشوند، ولی یک وقتی عده‌ای می‌آیند علاقه هم نشان می‌دهند، در شبکه‌های اجتماعی فعال باشند، در فضایی که ما می‌گوییم جشنواره‌ عمار، اینها آمدند دارند استعدادهای خود را شکوفا می‌کنند. آن حالت ایده‌آل است یعنی مطلوب ما این است که در سواد رسانه‌ای ایرانی ها به سطح عالی برسند، ولی اگر اینجوری نشدند، حداقل قدرت و توانمندی تحلیل را داشته باشند.

دکتر ساعی: چند نظریه در کشور ما وجود دارد درباره نسبتی که تکنولوژی با انقلاب اسلامی دارد. تکنولوژی‌های رسانه‌ای ابعاد عمومی دارند و طیف بیشتری از آدم‌ها را درگیر می‌کنند و تاثیراتش هم عموما دیده می‌شود. اینها کمک می‌کنند که همه افراد بیشتر با آن درگیر باشند و به مساله اجتماعی تبدیل شود.

چند نگاه و نظر وجود دارد؛ یکی اینکه تکنولوژی عموماً دارای یک روح است. دارای یک روح غیر توحیدی هستند و باید کلا عطای اینها را به لقایشان ببخشیم و هر چقدر از اینها کمتر بهره‌برداری کنیم، در فرآیند تکاملی انقلاب اسلامی، موفق‌تر هستیم. یک دید دیگر این است که تکنولوژی ابزاری است که اقتضاء غیر توحیدی دارد، ولی می‌شود بر آن تا حدی تسلط پیدا کرد. مثلاً جاهایی باید بر تکنولوژی ولایت پیدا کرد، با تصرف جوهری که برخی از اندیشمندان انقلاب در این حوزه از آن استفاده می‌کنند.

یک ایده این است که تکنولوژی روح ندارد؛ یک ابزار است که یک بعد سخت‌افزاری و یک بعد نرم‌افزاری دارد. اگر هوشمندانه بتوانیم این دو را از همدیگر تفکیک کنیم، می‌توانیم از بعد سخت‌افزار تکنولوژی غربی استفاده کنیم. بعد نرم‌افزاری‌مان را داخلش بگذاریم و بحث‌های دیگری که حالا وجود دارد که تکنولوژی ذاتاً یک ماهیتی دارد که این ماهیت هم قابل تغییر است. چیزی که به ذهنم می‌رسد و فکر می‌کنم مجموعه این نظریات است و به این صورت هم ندیدم که کسی مطرح کند این است که هر چیزی یک معنایی دارد. به معنای زبان‌شناسی منظورم نیست. معنایی که از آن ماهیت وجودی‌اش درمی‌آید که تکنولوژی هم از آن مستثنا نیست. هر چیزی وجودی دارد که این وجود یا این معنی از دو چیز درمی‌آید، یکی از ذاتی که برایش وجود دارد و دوم از نسبتی است که این با بقیه اجزای نظیر، قریب و بعیدش پیدا می‌کند. مثالی بزنم. آب چیست؟ اگر به معنای H۲O بگیریم نه به معنای مایع بودنش، آب یک موجودیت و وجودی دارد که اگر در شرایط مختلف قرار بگیرد می‌تواند تا حدی تغییر کند. همین آب را اگر به درجه زیر صفر ببرید تبدیل به یخ می‌شود که با آن می‌توانید بزنید سر یک نفری را بشکنید، ولی این باید در نقطه زیر صفر درجه سانتیگراد باشد که چنین اتفاقی بیفتد. یا می‌توانید ببریدش بالای ۱۰۰ درجه بخارش کنید و اگر به کسی زدید او بسوزد ولی باید در نقطه‌ای بالاتر از نقطه جوش باشد. تقریبا شبیه چنین نسبتی با تکنولوژی وجود دارد و هر چیز دیگری.

اگر خیلی از علما را در ۱۰۰ سال گذشته نگاه کنید، مشکلی با تکنولوژی‌های رسانه‌ای داشتند اما من احساسم این است که مشکلشان با اصل تکنولوژی نبوده است. ما در برخورد اول با تکنولوژی‌ها می‌توانیم برخورد سلبی داشته باشیم ولی به مرور این برخورد سلبی به ایجابی تبدیل می‌شود. به خاطر اینکه در برخورد اول تکنولوژی کاملاً به گونه‌ای وارد جامعه ما شده که هیچ کدام از آن نسبت‌های صحیح را در جایگاه خودش پیدا نکرده است. مثلاً اول بلند‌گو که آمده چرا می‌گفتند بلندگو حرام است؟ به خاطر اینکه اگر شما ۸۰ و ۹۰ سال پیش در تهران راه می‌رفتید و می‌گفتید بلندگو، اولین چیزی که تداعی ذهنی در ذهن شما ایجاد می‌کرد این بود که در لاله‌زار یک خواننده زن دارد می‌خواند و صدایش هم دارد می‌آید، تداعی ذهنی بلندگو در داخل همین شهر تهران این بود.

 الان اگر شما بگویید بلندگو چنین چیزی به ذهنتان می‌آید؟ اصلاً جایگاه شما تفاوت پیدا کرده یعنی آن یک هسته سفتی داشته ولی توانستیم آن را در جایگاه تمدنی قرار دهیم که بتوانیم از آن به درستی استفاده کنیم. بنابراین به آن نقطه که رسید مفید شد. همین بحث راجع به رادیو و حتی راجع به تلویزیون بود.

شهید آوینی مقاله‌ای درباره ویدئو دارد که جالب است. از ویدئو به عنوان یک رسانه انقلابی یاد می‌کند که بحث درستی هم است. وقتی تکنولوژی آمد و هیچ نسبتی با تمدن ما نداشت دچار مشکل می شویم. فرض کنید اگر دستگاه ویدئو در داخل خانه شما بود با آن چه چیزی می‌خواستید پخش کنید. هیچ جایگاهی نداشتید برای همین آن موقع یک امر غیر رسمی و غیر معمولی نپذیرفته شده بود.

از سال ۱۳۷۲ که ویدئو کلوپ‌ها را درست کردند، ویدئو هم رسمی شد، شاید این فاصله یا بخشی از آن، به علت وجود جنگ بود. اگر جنگ نبود شاید ویدئو زودتر هم رسمی می‌شد. یعنی ما می‌توانستیم جایگاهش را به گونه‌ای تعریف کنیم که از آن بتوانیم استفاده بهتری کنیم، این یک بحث کلی راجع به تکنولوژی‌های رسانه‌ای است که جای بحث زیادی دارد.

تکنولوژی روح دارد؛ هم ماهیت و هم جهت دارد و شما هم می‌توانید سوارش بشوید. از طرفی آن کسانی که می‌گفتند شما باید بر تکنولوژی ولایت پیدا کنید، بر ایشان این مسلم بود، ولی شاید با این ادبیات نتوانستند بیان کنند. یک مصاحبه خیلی طولانی شهید آوینی دارد که در فصل سوم آیینه جادو چاپ شده است. یکی از آخرین مصاحبه‌های آوینی هم است. تقریباً خلاصه و چکیده نظرات ایشان درباره تکنولوژی‌های رسانه‌ای آنجا است. با یک آدمی مثل امید روحانی که یک آدم روشنفکر سکولار است افتادند کنار هم، دارند در یک فضای رفت و برگشتی یک بحث خیلی جدی‌ می‌کنند. یک حرفی شهید آوینی آنجا می‌زند که خیلی مهم است. از او می‌پرسد شما چه تکنولوژی‌ای را اسلامی می‌دانید؟ می‌گوید تکنولوژی‌ای که از جامعه اسلامی برآمده باشد، اسلامی است. اگر تکنولوژی‌ای که از تنظیم شدن و تنظیم کردن روابط داخلی یک جامعه اسلامی خارج شده باشد ما آن را اسلامی می‌دانیم.

سینمایی اسلامی است که یک جامعه اسلامی فکر کند که این دارد در راستای سیستم آن عمل می‌کند. در حوزه ماهواره‌ها هم همین است. ما در حوزه رسانه‌ای مثل ماهواره‌ به نظر نمی‌رسد که این ولایت را پیدا کرده باشیم و طبیعی است که الان وجه غالب برخورد ما با ماهواره سلبی باشد و اگر ما پیشرفت کنیم ممکن است که این وجه را به وجه ایجابی تبدیل کنیم، ولی الان در کوتاه مدت چشم‌انداز برخورد ایجابی با ماهواره نیست.

یک مثالی یک جایی زدم که خیلی جنجال‌برانگیز شد واقعا هم به آن اعتقاد دارم. اگر اینترنت همین نسبتی را که با سایر کشورها دارد با جامعه آمریکا داشت صد در صد من به شما قول می‌دهم که دولت آمریکا اجازه ورود اینترنت به داخل کشورش را نمی‌داد و کاملاً به نحو سلبی با آن برخورد می‌کرد. اینکه ما مثلاً با یک تکنولوژی رسانه‌ای برخورد می‌کنیم، لزوماً به این معنا نیست که نمی‌فهمیم آن چیست یا ابعاد مثبتش را نمی‌فهمیم اما این برخورد سلبی موقعی ایجاد می‌شود که مدام این تکنولوژی می‌آید و اختلال در فضای فرهنگی ما ایجاد می‌کند.

اگر از مردم درباره تغییرات فرهنگی نظرسنجی کنید، خود مردم یکی از بالاترین پارامترهای تغییر فرهنگی را ماهواره می‌دانند. نمی‌خواهم بگویم این درست یا غلط است. تصور ذهنی مردم این است.

از مردم می‌پرسیم چرا طلاق در جامعه ما زیاد شده است. نزدیک ۷۰ درصد از مردم تهران می‌گویند به خاطر اینکه ماهواره آمده است. مردم تصور ذهنی‌شان این است. از مردم می‌پرسیم که چرا پوشش مردم عوض شده، اولا وقتی می‌پرسیم تغییر پوشش عموم مردمی که حالا خودشان هم هستند نامطلوب قلمداد می‌کنند یعنی اگر از ۷۰ و ۸۰ درصد مردم بپرسید آیا وضع پوشش مردم در خیابان درست است، همه می‌گویند نه، زنانی که ممکن است از دید ما خیلی پوشش خوبی هم نداشته باشند، همراهی در این قضیه می‌کنند، ولی وقتی می‌پرسیم ریشه اینها چیست؟ انواع و اقسام ریشه‌ها را می‌گویند ولی نزدیک ۸۰ درصد مردم بدحجابی را به ماهواره نسبت می دهند.

این مسأله نشان می‌دهد که الان این تکنولوژی دارد روی رفتار تمدنی ما خراب‌کاری می‌‌کند و ما باید آن را به سمت دیگری ببریم. اگر بخواهیم آن را تغییر دهیم، این تغییر فقط به صرف ایجاد یک تغییر جزیی نیست بلکه تغییر تمدنی است، مثلاً فرض کنید که ما باید یک جایگاه بسیار قدرتمند در حقوق بین‌الملل داشته باشیم تا بتوانیم جایگاه ماهواره را در نسبت تمدنی خودمان درست تعریف کنیم. ولی در شرایط فعلی خیلی طبیعی است که برخورد فعلی تمدنی ما سلبی باشد  زیرا واقعا نمی تواند بر آن سوار شود و نکات ریز دیگری وجود دارد که اگر لازم شد می گویم.

مجری: ما شاهدیم که آمریکا و کشور های اروپایی، معدود شبکه هایی که ما برای صحبت کردن با مردم آنها داشتیم را به هر دلیلی تعطیل کردند و نگذاشتند این صدا به آنها برسد. یک برخورد محکم انجام دادند و نگذاشتند صدای ما به مردم آنها برسد. از طرفی در تمام کشورها مردم با پرداخت هزینه از ماهواره و شبکه های تلویزیونی استفاده می کنند ولی در داخل کشور ما کاملاً به صورت رایگان دارد این اتفاق می افتد. بحث ماهواره و شبکه های تلویزیونی یک مقداری ماهیت شان متفاوت است فرستنده اش در نقطه ای است که دائم می تواند با مردم ما ارتباط بگیرد . در آن رویکردی که شما گفتید ما بایست برویم روی گیرنده ها کار کنیم و این نقطه را هدف قرار دهیم آیا می توانیم نسبت به فرستنده بی تفاوت باشیم و آیا راه حلی ندارد اینکه بتوانیم مدیریت شده از پیامهایی که از آن طرف می آید بتوانیم در داخل کشور استفاده و به سمت واکسینه شدن حرکت کنیم؟

دکتر بیچرانلو: بحث سواد رسانه ای را که مطرح کردم لازمه اش این بود که ریشه های وضعیت امروز در جامعه را هم بررسی کنیم. به نظرم ریشه اش در این است که ما یک مقدار بعد از انقلاب تلویزیون بین شده ایم. تلویزیون محور شدیم و به شدت تمرکز فرهنگی کشور ما در  سیاست فرهنگی رفت به سمت تلویزیون. در حالی که این انقلاب ظرفیتش خیلی فراتر از این بود. حتی آن اوایل انقلاب از ظرفیت های هنری گوناگون داشت استفاده می شد. تئاتر بود حتی مدرسه ها فعال بودند. عکاسی بود. سرود بود. اینها کم کم کمرنگ شد و خیلی رشد و توسعه پیدا نکرد.

فضای اول انقلاب به دلایلی قطع شد و تداوم پیدا نکرد و در جشنواره عمار بعد از ۳۰ سال داریم می رویم به آن فضا اهمیت بدهیم و آن را ادامه دهیم. اگر این روند دنبال  می شد ما اصلاً چنین مسائلی نداشتیم. اینها برای ما تخیل بود که بگوییم چنین مشکلات فرهنگی ای داریم. آمدیم همه بودجه ها و سرمایه گذاری های فرهنگی را آوردیم روی تلویزیون متمرکز کردیم، دولت ها احساس می کردند که تلویزیون می تواند هر کاری بکند.

یک مقدار جذابیت و زرق و برق تلویزیون ما را جذب کرد و فکر کردیم که این تکنولوژی که به نظر ما جدید ترین تکنولوژی ارتباطی بود را خیلی در دستور کارمان قرار دادیم که آن را توسعه دهیم حتی برای ترویج فرهنگ دینی از تلویزیون استفاده کنیم.

حداقل ۲ ساعت می شود حرف زد که ما چرا برای توسعه تبلیغ و ترویج دین سراغ تلویزیون آمدیم که یک اشتباه مهلک در تمام استراتژی های فرهنگی جمهوری اسلامی بوده که ما تبلیغ دین را از تلویزیون را مبنای هر جور برنامه ریزی فرهنگ کردیم. یعنی حتی الان آموزش و پرورشی ها میخواهند به بچه ها چیزی یاد بدهند فکر می کنند بهترین وسیله تلویزیون است. علمای ما برای ترویج دین فکر کردند تلویزیون بهتر است. دولتمردان مابرای هر جور برنامه توسعه، تلویزیون را به عنوان یک بازوی توسعه قلمداد کردند و آمدند روی آن سرمایه گذاری کردند. بعد جامعه هم بالاخره وقتی شما این همه سرمایه گذاری می کنید و توسعه اش می دهید، درگیرش می شود. این همه زرق و برقش، آدم را مجذوب خودش می کند، اول انقلاب حضرت امام می فرمود مسجد سنگر است سنگر ها را حفظ کنید.

ما گفتیم برویم تلویزیون را سنگر بکنیم. شاید در ظاهر نگفته باشیم اما در عمل این کار را کردیم. وقتی الان خیلی وقت ها یک طوری از تلویزیونمان حرف می زنیم که گویی سنگر است یعنی جایگزین آن مسجد شده و یواش یواش جای مسجد را گرفته است. جامعه به تدریج از مسجد گرفته شد و رفت به سمت تلویزیون. 

تصور کنید روحانی جوانی که به روز است و بی واسطه با جوانان ارتباط برقرار کند، مخاطب، بی واسطه، رفتار و منش اش را لمس می کند تاثیر این چقدر است؟ از آن طرف مثلا فرض کنید یک مرجع تقلیدی بیاید از تلویزیون با واسطه از پشت آن فضای تکنولوژی ارتباط برقرار کند یا فرض کنید جوانی با واسطه در منزل از طریق تلویزیون، دعای کمیل را ببیند که دارد پخش می شود با اینکه وضو بگیرد و برود در مراسم با نیت شرکت کند چقدر تفاوت دارد؟

به جای اینکه ما در فضای فرهنگ عمومی بی واسطه با مردم ارتباط برقرار کنیم همه را برعهده تلویزیون گذاشتیم. باید مثلاً در پارکها در فرهنگسراها و حتی در کنسرتها بیاییم یک تنوع فرهنگی به آن برنامه ریزی فرهنگی بدهیم که مردم از جلوی تلویزیون بلند شوند.

تلویزیون در همه جهان به عنوان یک رسانه سطحی، مطرح است. یعنی رسانه ای است که بیشتر با سرگرمی گره خورده است. ما مدام مردم را از کتاب دور کردیم از ارتباطات واقعی دور کردیم. مدام مردم را از آگاهی ها دور کردیم. ۱۰۰ سال هم که مردم جلوی تلویزیون بنشینند آدم عمیقی بار نمی آیند، اما اگر ۱۰ تا کتاب خوب بخوانند خود را عمیق بار می آورند.

تلویزیون نمی تواند فرد را عمیق بار بیاورد، استراتژی رسانه ای کشور به جای مسجد و کتاب به سمت تلویزیون رفت. ما باید بیاییم در فضاهای فرهنگی واقعی. یعنی مردم باید بیایند در گفتگو ها و فضاهای عمومی و باید مساجد و پارک ها، صله رحم و سفر را گسترش دهیم. اگر مردم سفر کنند عمیق می شوند اگر جلوی تلویزیون هزار ساعت هم بنشینند عمقی پیدا نمی کنند.

نام و نام خانوادگی: (موردنیاز)
پست الکترونیک: (موردنیاز)
آدرس اینترنتی:
درج دیدگاه:
آخرین اخبار
پربیننده ترین ها